به گزارش “صبح رابر”،به نقل از  آرمان کرمان؛ تعدادی از خبرنگاران طی تور خبری   به همت خانه مطبوعات کهبه دعوت شهردار هنزا برگزار شده بود  از شهر زیبا و بکر هنزا بازدید و از  مشکلات این منطقه گزارش تهیه کردند.

حرکت خبرنگارن به سوی بهشت گمشده

ساعت یک ربع به ۴ از کرمان حرکت کردیم و ساعت ۶ و ۱۵ به شهر تاریخی و زیبای هنزا رسیدیم با راهنمایی بچه های شهرداری به خوابگاه مدارس زندگی رفته و پس از کمی استراحت ، برای خواندن نماز مغرب و عشاء به امامزاده سید محمدرضا ابوالطالب که از نوادگان امام موسی کاظم (ع) است رفتیم، بعد از ادای نماز در این محل با محمدعلی بهرامی شهردار هنزا ملاقات نمودیم.

وی بعد از عرض خیرمقدم خدمت تمامی خبرنگاران ، برای صرف شام مجددا به خوابگاه برگشتیم ، وی از خبرنگاران خواست تا شب را به استراحت بپردازند و ارائه گزارش را به روز بعد موکول کنند.

ولی با اصرار اینکه وقت برای خبرنگاران طلاست ، از وی خواستیم تا خلاصه ای از گزارش را ارائه نمایند.

 

 

شهردار هنزا ، شهرداری پرتلاش و خستگی ناپذیر

محمدعلی بهرامی شهردار جوان هنزا شخصیتی متفاوت داشت بسیار خوش اخلاق، خوشرو و پرتلاش بود ، فردی خستگی ناپذیر و این را از آن جهت متوجه شدیم که درب شهرداری هنزا حتی روزهای پنجشنبه وجمعه به روی اهالی هنزا باز است و تعطیلی ندارد.

بهرامی حدود سه سال و ۴ ماه است که کرسی شهرداری هنزا را به دست گرفته است و به گفته شهروندان هرگز دست از تلاش و گره گشایی از مردم بر نداشته است.

شهردار گفت: هنزا از دی ماه سال ۱۳۹۱ شهر شد و یکسال قبل تر هم بخش بوده و اولین شهردار هنزا شخصی به نام آقای پاریزی بوده است.

شهردار هنزا، از عمران و پیشرفت شهر در این مدت برایمان گفت: به واسطه همدلی با شورا بوده که هم در اجرا و هم در خدمت رسانی به مردم پیشرفت داشته ایم.

بهرامی با بیان اینکه در یک منطقه کوهستانی هر چه بودجه شود مشخص نمی شود، اذعان داشت: متاسفانه در این مدت  کمکی ازمسئولین شهرستانی نداشته ایم زیرا آنان دید خوبی نسبت به منطقه ندارند.

وی بیان داشت: متاسفانه شهرهای کوچک دید خوبی نسبت به کارهای اجرایی و  عمرانی ندارند.

شهر هنزا نباید از بافت سنتی خود خارج شود

بهرامی ادامه داد: با توجه به اینکه هنزاء بعنوان یک منطقه بین المللی گردشگری معرفی شده است نمی خواهیم از بافت سنتی خارج شود، زیرا زیبایی و بکر بودن آن به همین سنتی بودنش است.

وی با اشاره به اینکه بسیار سخت است که بخواهیم یک منطقه کوهستانی را به شهر تبدیل نماییم، عنوان کرد: باید جهانی فکر کنیم تا ملی عمل کنیم و باید ملی فکر کنیم تا کشوری عمل کنیم.

بهرامی تصریح کرد: متاسفانه تا به الآن هیچ نهاد و یا ارگانی ما را حمایت نکرده است وامید آن داریم که شخص استاندار توجه ویژه ای به این منطقه به منظور قطب گردشگری داشته باشد.

وی در پاسخ به سوال خبرنگار ما در رابطه با ثبت ملی این منطقه گفت: برای ثبت ملی نقشه برداریهای لازم انجام و همچنین تفاهم نامه ای با اداره کل میراث فرهنگی ، گردشگری و صنایع دستی صورت گرفته که بزودی محقق خواهد شد.

شهردار هنزا  از بخش خصوصی در خواست کرد تا برای عمران و پیشرفت این منطقه سرمایه گذاری نمایند.

بهرامی با بیان اینکه در زمانی که کار در این منطقه نباشد تعداد زیادی از جوانان به شهرهای کهنوج، اسلام آباد و جیرفت مهاجرت می کنند، ابراز داشت: برای جلوگیری از این مهاجرت و توسعه گردشگری هنزا ابتدا باید زیرساخت ها را آماده کرد و این حمایت مسئولین را می طلبد.

برای توسعه شهر هنزا باید ابتدا زیرساخت ها آماده شود

وی با تاکید بر اینکه برای توسعه اقتصادی و کشاورزی باید زیرساخت ها را آماده کرد، افزود: شهر هنزا از لحاظ اقتصادی بسیار ضعیف است و تنها محصول کشاورزی آن گردو است.

بهرامی عنوان کرد : زمانی که مسندشهرداری را به عهده گرفتم ۳ نیرو داشتیم،سپس برای ارتباط بیشتر با مردم همیار شهردار را راه اندازی نمودم.

وی بیان داشت: در گذشته جمعیت هنزا بیشتر بود و همچنین تعداد مدارس تحصیلی هم زیاد بود، ولی در حال حاضر تنها ۷۰ دانش آموز در منطقه تحصیل می کنند.

بهرامی ادامه داد: زمانی که دانش آموزان تحصیلات عالیه را می گذرانند دیگر در این منطقه نمی مانند و به برای پیشرفت و شغل بهتر به کلان شهرها مهاجرت می کنند.

وی کمبود امکانات ورزشی، نبود بهداشت و پزشک متخصص ، عدم اینترنت پرسرعت، نبود دکل ایرانسل، و آب آلوده را از مشکلات شهر هنزا بر شمرد.

شهردار هنزا همچنین به امامزاده سید محمدرضا ابوطالب اشاره کرد و گفت : متاسفانه اداره کل اوقاف و امور خیریه توجه کافی به این بقعه ندارند و تمامی امکاناتی که تا به حال برای این امامزاده تامین شده است از کمک های مردمی و خیران بوده است.

بعد از ارائه کوتاهی از این گزارش و پس از صرف شام متوجه شدیم که زوج جوانی در حال برگزاری جشن ازدواجشان هستند و با توجه به اینکه مطلع شدیم بیشتر ازدواج هایی که در هنزا صورت می گیرد هنوز به رسم و رسوم سنتی برپا می شود ، به این خاطر تصمیم گرفتیم تا در جشن آنان شرکت نموده و گزارشی هم از این مراسم داشته باشیم.

جشن عروسی با آداب و رسوم سنتی

گفته می شود بعد از خواستگاری، زمان برپایی جشن دو روز به طول می انجامد ، ابتدا خانواده داماد ظهر روز اول تعدادی میهمان از نزدیکان را دعوت نموده و ناهار می دهد و از ظهر تا شب هنگام با نواختن ساز و دهل محلی به پایکوبی می پردازند و جالب اینجاست که مادر داماد با رعایت حجاب کامل و  با در دست گرفتن دو روسری رنگی در دستانش در این پایکوبی شرکت می کند، حدود ساعت ۱۲ شب مراسم حنا بندان را برای داماد برگزار می کنند به این صورت که حنای خیس خورده و آماده را در یک ظرف ریخته و سپس بر کف دستان داماد می گذارند، این جشن تا ظهر روز بعد ادامه دارد و ظهر روز بعد داماد را به حمام می برند و سپس او را بر اسب سوار کرده و با تعدادی از اقوام و آشنایان او را تا خانه عروس بدرقه می کنند. و تعدادی از مردان با در دست گرفتن چوب به رقص با چوب و تعدادی هم دو دستمال رنگی در دستانشان به رقص و پایکوبی می پردازند که بسیار دیدنی و زیباست.

صبح روز جمعه بعد از صرف یک صبحانه کامل و ارگانیک به بازدید از منطقه پرداختیم که در این مسیر شهردار نیز ما را همراهی می کرد.

باور کنید نسیم خنکای صبحگاهی ، درختان سرسبز و پربار گردو  و صدای آب رودخانه، وجود کپرها و چادرهای اهالی ، گردش مرغ و خروس ها و غازها ، پارس کردن سگ های نگهبان  از جمله زیبایی های این فضای دل انگیز بود.

یکی از اهالی آن منطقه گفت: اگر اردیبهشت به این منطقه سفر کنید به خاطر وجود علف های بلند و کشت و زارها در زیر این درختان فضای بکرتری را خواهید دید.

از شهردار سوال کردیم وجود این کپرها و چادرها در زیر درختان چیست؟ که وی در جواب بیان داشت: مردم هنزا به علت نزدیک شدن به فصل برداشت گردو به این محل کوچ می کنند و تا زمانی که برداشت محصولشان انجام شود در همین مکان اطراق می نمایند.

به راهمان ادامه دادیم و از دیدن این همه فراوانی نعمت سر به خضوع و خشوع فرود آوردیم ، به هر جایی که نظاره می کردیم بافت سنتی را از نزدیک لمس می کردیم ، لانه مرغ و خروسی که با سنگچین ها درست شده بود.

در پای درخت جایی را سنگ چین کرده بودند و روی آنها چند دبه آب گذاشته بودند و یکی از دبه ها که بیشتر خود نمایی می کرد یک گونی کنفی به دور آن پیچیده بودند و گفته شد برای اینکه آب خنک بماند و گرم نشود با پوشاندن و خیس کردن بدنه آن از گرم شدن آب جلوگیری می شود.

گوارایی و خنکای آب درون دبه مرا به خود کشاند و با کسب اجازه از صاحب آن جرعه ای برای رفع تشنگی چشیدم، درست است که آب طعم ندارد اما بسیار گوارا و لذتبخش بود به حدی که هر چه می نوشیدی سیر نمی شدی.

به راهمان ادامه دادیم و به جایی رسیدیم که با سیمان آبراهه ای درست کرده بودند برای آبیاری درختان. آب درونش خیلی شفاف و سرد بود، آدمی را وسوسه می کرد که از آن بنوشد، خم شدم و دستانم را درون آب کردم تا آمدم آب را به صورتم بزنم و کمی از آن بنوشم، شهردار گفت: این آب آلوده است مبادا چنین کنید.

خیلی کنجکاو شدم که بدانم چرا؟ گفت در میانه راه متوجه خواهید شد، اهالی خیلی مهربان و میهمان نواز بودند ، همگی خوش آمد می گفتند و دوست داشتند ما را میهمان آلونک های بی آلایش ولی پرمحبتشان کنند.

زنان هنزایی در زمان جنگ نان تیری می پختند و به جبهه می فرستادند

در ادامه مسیر دو زن در حال پخت نان محلی بودند، نزدیک تر رفتیم با سلام و علیک کردن و احوالپرسی به تماشای کارشان نشستیم ، یکی چونه می گرفت و دیگری با نی چونه را پهن می کرد و در گوشه ای زغالی برافروخته بودند و روی آن تابه ای بزرگ گذاشته ، هر نان بعد از پهن شدن بر روی تابه می گذاردند و سپس نان دیگر ، تعداد ۵ یا ۶ نان را به همین ترتیب روی هم می گذاشتند یک طرف نان ها که سرخ می شد طرف دیگر را بر می گرداندند.

زنی که در حال پهن کردن نان با نی بود خودش را “سرور سالاری” معرفی کرد و گفت: در زمان دفاع مقدس مادرش “بالقیس” با مشارکت تعدادی از زنان هنزایی با پخت نان به جبهه ها کمک می کردند ، از فرصت استفاده کردم و ریکودر موبایلم را روشن کردم و ازش خواستم تا ضمن معرفی خودش در رابطه با این موضوع بیشتر توضیح دهد.

گفت : متولد ۱۳۵۲ است، برادرش در آن  زمان رزمنده بوده و مدت زیادی هم در جبهه حضور داشته است که در نبودش مادرش بسیار ناآرامی کرده و به همین خاطر در پشت جبهه فعالیت داشته است.

خانم سالاری درادامه می گوید : زنان هنزایی بعد از پخت نان و خشک کردن ، آنها را در گونی های تمیزی می گذاشتند و به جبهه می فرستادند.

بعد از گفتگوی کوتاه ، با نان تیری برشته شده داغ ازمان پذیرایی کردند، سپس به مسیرمان ادامه دادیم در میانه راه تعدادی را می دیدیم که در حال برپا کردن چادرشان بودند، زن هایی را می دیدیم که چوب بدست  در حال چرای گوسفندانشان بودند، بچه ها را می دیدی که با چه ذوق و شوقی بازی می کردند.

نسیم خنک صورتمان را نوازش می داد به یاد آفتاب داغ کرمان افتادم و خدا را بارها شکرگزاری کردم و از این فضای دل انگیز بهاری غبطه خوردم که چه نعمت های فراوانی اطرافمان است ولی ما قدرش را نمی دانیم، صدای آهنگ آرامش بخش آب همچنان فضا را پر کرده بود.

وجود چشمه های زلال در هنزا

به چشمه زلالی رسیدیم که آب گوارایی از وجودش می جوشید، به یاد آیات قرآن افتادم که در بهشت درختانی  است که در زیر آنان چشمه هایی جاری است، و من با تمام وجود این مناظر بهشتی را لمس می کردم و ناخودآگاه زبان به سپاسگذاری و قدردانی از بخشایشگر مهربان می پرداخت.

جرعه ای از آب نوشیدم آنچنان خنک و گوارا بود که لحظه ای دلم لرزید و  با خود گفتم اینجا دیگر کجاست؟ همیشه دلم می خواست برای سرسبزی طبیعت به شمال کشور مثل مازندران، گیلان سفر کنم ولی “آب در کوزه و ما تشنه لبان گرد جهان می گردیم”، متوجه شدم مکان هایی بکرتر از شمال در همین نزدیکی خودمان قرار دارد که از آن بی خبریم.

نام قدیم “هنزا” ، “هنزاب” بوده است/آسیاب های آبی تخریب شده

در گذشته به هنزا ، “هنزاب” گفته می شد، چون آب  فراوانی داشت و به تبع آن آسیاب های آبی زیادی نیز وجود داشت، ولی متاسفانه به مرور زمان این آسیاب ها تخریب شده بودند و تنها حفره سنگی از آنان باقی مانده بود.

در زمان های خیلی قبل مردم گندم درو شده خود را به این آسیابها می بردند و آسیابان با ریختن گندم داخل سنگ دساس و با آبی که با فشار روی پرهای آسیاب می ریخت باعث آسیاب شدن گندم می شد.

این آسیاب ها به صورت سنتی و از سنگ و گل و لای بر روی هم ساخته شده بودند که از عظمت آنان آدمی را به فکر فرو می برد ، دلم سوخت که کسی به آن توجه نکرده و به مرور زمان تخریب شده اند.

در گوشه ای از این طبیعت بکر و زیبا مادری دلسوز و مهربان با چهره ای پر از حرف های ناگفته دیدم ، یکی از اهالی گفت او مادر “شهید محمدعلی امیری” است، بسیار خوشحال شدم و به طرفش دویدم  و بردستان و صورتش بوسه زدم، وقتی باهاش حرف می زدم متوجه شدم که گوش هایش سنگین است و باید دم گوشش بلند بلند حرف می زدم تا  جوابم را بدهد، ۹۰ سال داشت نامش “حاجیه خاور” بود ، همه اش تعارف می کرد به داخل خانه محقر و با محبتش بروم ، در میان صحبت هایش متوجه شدم که مدتی است به علت زمین خوردن و شکستگی پایش او را زمین گیر کرده است.

به علت کهولت سن  از محمد یادش نمانده بود که برایم بازگو کند، برای ادامه سفر مجبور شدم ازش خداحافظی کنم و در پایان التماس دعا خواستم.

وجود تصفیه خانه فاضلاب در این منطقه مشکلات فراوانی ایجاد کرده است

دیگر زمان برگشت بود البته نه پایان سفر بلکه بازدید از یکی از قسمت های دیدنی و بکر هنزا وقتی به انتها رسیدیم پیرمردی با دستان پینه بسته جلو آمد ازمان خواست تا صدایش را به گوش مسئولین برسانیم ، می گفت این تصفیه فاضلابی که جدیدا در بالای رودخانه تاسیس کرده اند باعث شده تا آب فاضلاب به درون رودخانه جاری شود و این امر باعث آلودگی آب شده است.

نجس شدن آب رودخانه با ورود فاضلاب

وی ادامه می دهد، این آب نجس شده است در پایین دست رودخانه دام از این آب استفاده می کند مردم برای شستن ظروف و لباسشان از این آب استفاده می کنند، خدا را خوش نمی آید چرا مسئولین به دادمان نمی رسند، هنگام غروب بوی بدی به مشام می رسد به حدی که توانای ایستادن در این محل را نداری، مردم مسلمان هستند و نماز می خوانند با وجود این آب رودخانه حتی محل نشستن هم نجس می شود، بچه ها ندانسته از آب این رودخانه استفاده می کنند، برای بازی به درون آب می روند واین باعث می شود تا تن و بدنشان نجس شود، چه کسی باید پاسخگو باشد؟؟؟ خیلی جالب است که برای رساندن این مسئله به گوش مسئولین ما را به جدش که سید بود قسم داد.

تعدادی از زنان ساکن در آن محل هم دادشان بر آمد و به طرف شهردار و بچه های خبرنگار آمدند و با صدای بلند بلند اعتراض می کردند.

قول دادیم که صدایشان بی جواب نماند، بالای تپه درست بالای رودخانه ساختمان تصفیه  آب و فاضلاب را مشاهده کردیم بر روی تابلوی سردر آن نوشته تصفیه خانه آب و فاضلاب لجن فعال روستای هنزا، شهرستان رابر، تاسیس ۱۳۹۱٫

خیلی جالب است که کلمه “رابر” با رنگ آبی  از نمای تابلو محو شده بود. حال چه کسی این کار را انجام داده و به چه قصدی، خدا می داند.

وجود نقص فنی در تصفیه خانه مشکلاتی برای مردم شهر ایجاد کرده است

علی بهرامی شهردار جوان هنزا برایمان چنین گفت: این تصفیه خانه چهارمین یا پنجمین تصفیه خانه بروز در کشور است ولی تمامی مراحل برای فاضلاب انجام نشده و سرریز آن وارد رودخانه می شود و مشکلاتی برای پایین دست رودخانه ایجاد کرده است.

وی ادامه داد:حدودا ۳۵۰ خانوار مشترک آب و فاضلاب هستند ، تمام شهر شبکه کشیده شده  ولی برخی مناطق به علت نقص فنی که وجود داشته است وصل نشده اند ما از مسئولین آب و فاضلاب خواستیم تا در طرح های توسعه که  شهرداری در پیش دارد این کار برای تمامی مناطق شهر انجام  شود.

شهردار هنزا افزود: در حال حاضر آب و فاضلاب روستایی در حال تبدیل شدن به آب و فاضلاب شهری است که  برخی تغییر و تحولات انجام شده ولی هنوز متولی آن مشخص نیست.

بازدید از بُندر هنزا /نبود زیرساخت ها برای منطقه گردشگری

بعد از صحبت وی، تصمیم گرفتیم  از “بُندر هنزا” هم بازدیدنماییم ، مسیرش خاکی بود و بسیار پیچ در پیچ کمی هم طولانی ، اگر کسی می خواهد شبانه در این مسیر تردد داشته باشد به علت پیچ های تند و نبود روشنایی و آشنا نبودن به مسیر بسیار خطرآفرین است و برای مسافران و گردشگران فقط روز می شود در جاده خاکی و پرپیچ تردد کرد.

بعد از نیم ساعتی به مقصد رسیدیم ، جای با صفایی بود منطقه کوهستانی و مرتفع همراه با آب و هوای خنک و بهاری، برای ورود به این مکان می بایست ورودی پرداخت کنیم هر خودرو مبلغ ۵ هزار تومان.

از برخی گردشگران می شنیدیم که در این محل جایی برای اسکان وجود ندارد، حتی سرویس بهداشتی هم نیست، و مردم این محل اجازه نمی دهند که زیر درختان استراحت کنند.

به سراغ اهالی رفتیم آنها ابتدا از مسئولین شاکی بودند و می گفتند وقتی مکانی را برای گردشگری اعلام می کنند چرا زیرساخت ها را آماده نمی کنند، اینجا سرویس بهداشتی ندارد واکثر گردشگران مزاحم خانه هایشان  می شوند، برای استراحت هم متاسفانه برخی حتی به میوه های درختان رحم نمی کنند،  تمام سرمایه ما همین گردوی درختان است، و وقتی که هم می خواهند اینجا را ترک کنند تنها چیزی که از خود جای می گذارند آشغال است.

نبود سرویس بهداشتی، اسکان گردشگران و آب قابل شرب

دیگری می گفت : اینجا سرویس بهداشتی، اسکان برای گردشگران و حتی آب قابل شرب وجود ندارد.

وقتی علت را جویا شدیم ، یکی دیگر برایمان گفت که منبع آب اینجا لای روبی نشده و لجن زیادی گرفته است و حتی امکان وجود میکرب و بیماری وجود دارد ما حتی به فرزندانمان اجازه نمی دهیم تا از آب لوله کشی استفاده کنند، و برای استفاده آب شرب از چشمه های پایین آب می آوریم که مسیر سختی است، اینجا حتی یک خانه بهداشت ندارد و اگر کسی بیمار شود و یا باردار باشد برای رساندن او به هنزا یا شهرستان رابر بسیار مشکل است، علی الخصوص در زمستان که مسیر با وجود برف، صعب العبور می شود، مخابرات نداریم مدت زیادی است که تلفن ها آنتن نمی دهد، اینجا حتی به خاطر عدم وجود دکل ایرانسل آنتن دهی نداریم، بالاخره اینکه این جا مشکلات زیاد و رسیدگی کم است.

یکی از مغازه داران آن محل گفت: تو را به خدا به مسئولین بگویید قبل از اینکه منطقه ای را به عنوان قطب گردشگری اعلام کنند ابتدا زیرساخت ها را آماده کنند، خیلی از مسافران و رهگذران از برخورد ما شاکی هستند ولی به ما حق بدهند که اینجا ملک شخصی است و به جای اینکه از ما معترض شوند از مسئولین بخواهند کاری کنند.

کم کم به انتهای سفر نزدیک می شدیم ، برای صرف ناهار به هنزا برگشتیم  مورد  پذیرایی خوب شهردار هنزا و همکارانش قرار گرفتیم، بعد از صرف ناهار شهردار به ارائه گزارشی از عملکرد شهرداری در مدت سه سال و ۴ماه حضورش در هنزا پرداخت و مشکلات شهر را بیان کرد.

خانه های پله کانی

سپس به دیدن خانه های پله کانی رفتیم و از بالاترین خانه که در نزدیک کوه بود شروع به پایین رفتن کردیم ، در ساخت این خانه ها، کاهگل و چوب به کار رفته بود و کمتر خانه ای را می دیدی که از آجر و آهن ساخته شده باشد. و از همه جالب تر اینکه حیاط هر خانه پشت بام خانه دیگری بود، برای عبور کوچه های باریک ، خاکی و شیب دار وجود داشت، که شهردار هنزا قصد دارد این کوچه را به صورت پلکانی سنگ فرش نماید، هم نمای زیبایی داشته باشد و همینکه با همان حالت و بافت سنتی باقی بماند. به حیات خانه ای رسیدیم که پیرزنی بر روی یک پتو نشسته و تسبیح به دست داشت و در حال ذکر گفتن بود، به یاد خدابیامرز مادربزرگم افتادم، جلو رفتم و بعد سلام و حال و احوالپرسی ازش پرسیدم چند سال دارد و چند فرزند که در جوابم پاسخ داد: ۸۰ سال دارد و ۴ فرزند پسر. در ادامه گفت: مادر دعا کن خدا مرا راحت کند.

گفتم : خدا نکند انشاالله خداوند شفای خیر عنایت فرماید، گفت: نه مادر خیلی مریضم شب و روز رنج زیادی می کشم نمی توانم راه بروم و از باکر کمک می گیرم ، پسرانم هر کدام ازدواج کردند و سرگرم زندگی خودشان هستند، گفتم: مادر جان شما مایه برکت خانواده هستین اگر شما بروید این برکت هم تمام می شود. برایش آرزوی بهبودی کردم و او را به خدا سپردم و از آنجا دور شدیم.

مسجد جامع هنزا

به مسجد جامع شهر رسیدیم ، شهردار که به عنوان راهنما ما را همراهی می کرد، در رابطه این مسجد گفت :  اینجا تپه سنگی بزرگی بود که برای ساخت مسجد می بایست هموار شود که با انفجار آن را هموار کردند تا بتوانند این مسجد سه طبقه که به صورت فیروزه ای در وسط شهر هنزا خود نمایی می کند ساخته شود.

طبقه زیرین مسجد سالنی  برای پذیرایی از میهمانان و برگزاری مراسم جشن است، طبقه دوم، مسجد و طبقه سوم، کتابخانه عمومی شهر قرار گرفته است.

در انتها برای خدا حافظی به زیارت قبور دو شهید گمنام رفتیم ، وقتی به آنجا رسیدیم غربت آنها دل هر رهگذری را به درد می آورد، بسیار غریب بودند نه بارگاهی و سایبانی نه جای نشستی برای دردل با آنها . با خواندن چند آیه از قرآن و فاتحه و درخواست شفاعت از آنان،  از شهر هنزا و مردمش و شهردار جوان و پرانرژیش خداحافظی کردیم و قول دادیم تا صدای هنزایی ها را به گوش مسئولین برسانیم.

خلاصه ای از طبیعیت بکر هنزا

ـ این شهر ناگفته های بسیار دارد که فقط باید از نزدیک آن را لمس کنی تا ببینی که چه می گذرد؟؟؟!!!

ـ طبیعتی بکر و دست نخورده ولی با مشکلات عدیده ای که برخی مسئولین به آن بی توجه مانده اند.

ـ طبیعتی با هوای تازه به دور از دغدغه های شهری و سر و صدای بوق خودروها و آدم ها و دود و دم کارخانجات صنعتی و خودروها.

ـ طبیعتی برای آسایش و آرامش جانبازان می تواند باشد، آسایشی برای بیمارانی که نیاز به یک طبیعت پاک و به دور از دود دارند.

*امید آن داریم مسئولین به این شهر زیبا و بکر توجه ویژه و خاص داشته باشند و برای توسعه این شهر به عنوان منطقه بین المللی گردشگری ابتدا به زیرساخت های آن توجه نمایند.

ـ ناگفته نماند که این سفر توسط تور گردشگری طلوع شرق انجام گرفت.

گزارش از : مهین نامجو

انتهای پیام/

کلیدواژه ها : ,,

این خبر را به اشتراک بگذارید :