به گزارش “صبح رابر”؛ سقوط هواپیمای ای تی آر پرواز تهران- یاسوج، ما را  به یاد سانحه هواپیمایی که پانزده سال پیش در چنین روزی اتفاق افتاد؛ انداخت، حادثه ی مصیبت باری که به تعبیر مقام معظم رهبری، دل ها ی وفادار صدها  خانواده از مردم با ایمان را داغدار و قلب ایشان را آکنده از اندوه ساخت.

سلام بر پرستوهای مهاجری که با پرواز غدیر ۱۴۲۳از آسمان کرمان (سیرچ) به آسمان هفتم (اعلی علیین) پر کشیدند و از صفوف به هم فشرده ی ملایک ، سان دیدند و با تشریفات خاص بر محفل انس ربوبی وارد شدند و در «جنات تجری من تحتها الانهار» سکنی گزیدند .

سلام بر دویست و هفتاد و شش شهیدی  که توفیق پیدا کردند تا بر سفینه الهی سوار شوند که نا خدا و سکان دارش حسین (ع) است و در راهی طی طریق کنند  که نور افشان سید الشهدا(ع) است و برگزیده بودند و جملگی به طریقی پیشاپیش شهادت خودشان را خبر داده بودند ، خانواده های آنان  حالا می فهمند که آنان چه فرموده اند.

آخرین روز بهمن ۱۳۸۱ در چنین روزی برای مردم کشورمان روز تلخ و فراموش شدنی است، روزی که با سقوط هواپیمای ایلوشین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تعداد زیادی از فرزندان رشید ملت شرب شهادت نوشیدند تا ثابت کنند باب شهادت همچنان به روی مشتاقان و جویندگان آن باز باز است.

روزی از روزهای نه چندان زمستان تهران بود که وقتی خبر وقوع این سانحه را شنیده شد، عملیات امدادی در ارتفاعات سیرچ انگار جبهه ی جنگ بود همه بدون چشمداشت و بدون امکانات در سرمای شدید برف و بوران کار می کردند تفاوتی هم بین افراد نبود. سرهنگ، فرمانده، بسیجی و نیروی عادی همه با هم بودند تلاش مقدسی که پیر و جوان نمی شناخت به گفته سردار رئوفی نژاد فرمانده وقت لشکر ۴۱ ثارالله همه ی ما جنگ  را دیده بودم اما آن چه می دیدیم سوای همه چیزهایی بود که قبلا دیده بودیم  حقیقتاً صحنه ها غیر قابل تحمل بود .

از این شهدای غدیر ۳۴شهیدبزرگوار از شهرستان رابر می باشد که ۲۵ شهید غدیرآرمگاهشان درزادگاهش شهرستان رابر است.

اسامی شهدای غدیر شهرستان رابر:

پاسدار شهید سید ابراهیم حسینی ، پاسدار شهیدمهرداد شمس الدینی، پاسدار شهیدصمدالله شمس الدینی، پاسدار شهیدعیسی شمس الدینی، پاسدار شهیدعلی حسن خانی، پاسدار شهیدپیمان حسینخانی، پاسدارشهید فرزین حسین خانی ، پاسدار شهیدقاسم سلاجقه ، پاسدار شهیدیحیی شمس الدینی ، پاسدار شهید جعفر شمسالدینی، پاسدار شهید داوود هاشمی، پاسدار شهید غلامرضا شمس الدینی فرد، پاسدار شهید علیرضا شمس الدینی ، پاسدار شهید نادعلی شمس الدینی، پاسدار شهید مهدی شمس الدینی ، پاسدار شهید سید جعفر هاشمی، پاسدار شهید حسین میرگنجانی، پاسدار شهید احمد افضلی، پاسدارشهید سید موسی افضلی، پاسدار شهید حسین میرگنجانی، پاسدار شهید محمد علی عسکر پور، پاسدار شهید علی آئین نگینی، پاسدار شهید حسین کمالی، پاسدار شهید علیرضا امیری، پاسدارشهید دادخدا امیری، پاسدار شهید اسحاق اکیما، پاسدارشهیدغلامرضا بهزادی، پاسدار شهید یوسف رسایی، پاسدار شهید حسن زارع، پاسدار شهید محسن زبر دست، پاسدار شهید شعیب زمزم، پاسدار شهید حمید رضا حسین خانی، پاسدار شهید علی توسن، پاسدار شهید زمان الله ستوبر.

در ادامه به گوشه ای از زندگینامه شهدای غدیر رابر آشنا شوید

شهید حمید رضا حسین خانی

در چهارم تیرماه ۵۷ در روستای گلینوئیه رابر دیده به جهان کشود. تحصیلات ابتدایی را از سال ۶۴ با ورود به مدرسه زادگاهش آغاز کرد و راهنمایی را در مدرسه ی روستای مجاور گنجان سپری نمود. او تا سال سوم دبیرستان را در دبیرستان های شهر رابر ادامه ی تحصیل داد و در سال ۷۴ به عضویت سپاه پاسداران انقلاب درآمد. حمید رضا حسین خانی در سال ۷۹ ازدواج کرد و در ۳۰بهمن ۱۳۸۰ مصادف با عید غدیر خم ، در سانحه ی سقوط هواپیما در ارتفاعات سیرچ آسمانی شد.

 

شهید پیمان حسین خانی

در خزان۱۳۶۵ متولد شد پدرش محمد سمیع و مادرش حیات سخت کوش بودند و آبرومند . پدر که تعزیه خوان سید الشهدابود اگر جه در کودکی پیمان درگذشت، اما صدای خوش و ارادت به خاندان عصمت را برای او به میراث گذاشت . رسم است  که تعزیه گردانان صدای خوش و استعداد تعزیه خوانی را در خانه هایی که سابقه اش را دارند ، می جویندو می یابند و در خانه ی مشهدی سمیع این موهبت در وجود نازنین پیمان به ودیعه گذاشته شده بود. او علاوه بر طفل خوانی ، از اولین نوحه خوانان هیأت غلامان علی اصغر (علیه السلام ) ننیز بود او که تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در ننیز گذانده بود ، چند سالی را به کارگری پرداخت و پس از آن به عضویت سپاه پاسداران درآمد او در بیست و یک سالگی در شب غدیر ۱۴۲۳ هجری قمری در ارتفاعات سیرچ  کرمان به اوج رسید.

شهید سید موسی افضلی

سید موسی از تبار سادات ننیز ، در نیم روز هفتمین روز از بهار سال ۱۳۵۸ دیده به جهان کشود، کودکی را در خانه مجاور با مسجد روستا و در خانواده ای پیرو  و عاشق جد بزرگوارشان رشد و نمو کرد تحصیلات را در دوره ی ابتدایی و راهنمایی در ننیز ودو سال از دوره ی دبیرستان را در شهر رابر گذراند . او پس از ترک تحصیل تا هنگام خدمت سربازی کمک خرج خانواده بود. قبل از اتمام دورهی سربازی به عضویت سپاه پاسداران درآمد. جهت آموزش در رشته ی درجه داری به آموزشگاه قدس همدان اعزام شد و پس از طی دوره، به تیپ ذوالفقار لشکر مکانیزه ثارالله پیوست . او که دور های تخصصی اولیه موتوری تانک T072روسی را در دانشگاه زرهی فارس گذرانده بود در قسمت انندگی تانک مشغول خدمت شد…

سید موسی در تاریخ ۲۸ تیرماه سال ۸۱ با برگزاری عقد ف متاهل شد . او رادر این ایام اقدام به ادامه ی تحصیل کرد اما پیش از اخذ مدرک پایان تحصیلات، پس ازحدود۴۵ ماه عضویت در سپاه پاسداران، در شب عید غدیر ۱۴۲۳ هجری قمری در سانحه ی برخورد هواپیما با ارتفاعت  سیرچ کرمان به اعلی علیین پیوست.

 

شهید میر حسین میرگنجانی

“وصیت من آنست که تقوی و پرهیزگاری پیشه کنید تا به سعادت حقیقی برسید.

برادران و خواهران مسلمان و انقلابی ، امروز که انقلاب ما آماج حملات همه جانبه ی دشمن قرارگرفته است و تهاجم فرهنگی غرب در دل بعضی نفوذ کرده، باید هوشیار باشیم و علی زمان را در راه خنثی سازی توطئه و اهداف دشمنان یاری نماییم .

ما باید تا آخرین قطره ی خون دنباله رو ولایت و رهبری باشیم، چرا که چراغ هدایت در دستان ولایت می باشد.

عزیزان!

دشمن در ابعاد وسیعی به صحنه آمده است و اگر ما به هوش نباشیم ، ضربات جبران ناپذیری خواهیم خورد. پس توصیه می کنم همیشخه  به یاد خدا باشیم که یاد خدا آرام بخش دل ها است.

با توکل به خدا و پیروی از ولایت فقیه ان شاءالله بر تمامی دشمنان پیروز  خواهیم شد.

شهید ˈ عیسی شمس الدینی لری ˈ، از دیگر شهدای غدیر کرمان است که در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد.فرزند اول خانواده بود. اسم او را در میان قران گذاشتند و انتخاب کردند.

در روستایی که زندگی می کرد ، مدرسه نبود. از این رو برای رفتن به مدرسه به روستای گنجان می رفت تا قرآن بیاموزد . سال پنجم ابتدایی بود که به جبهه اعزام شد.
روزه و نماز اول وقت را ترک نمی کرد، مظلوم بود و احترام به پدر و مادر وجهه همتش بود. به بچه های کوچک دعای فرج فرج یاد می داد.
در ۱۵ سالگی مادرش را از دست داد و در ۱۷ سالگی هم به آرزویش (شهادت) رسید.

شهید جعفر شمس الدینی

همسر شهید گفت: “شهید در آخرین روز قبل از عزیمت به زاهدان، که با هم به طرف خانهی پدرشان می رفتیم، به من گفت: من در این ماموریت به شهاد می رسم و از هدا خواسته ام که شهادت را نصیبم کند.

مادر شهید گفت: یک روز جعفر به من گفت: کاش خداوند شهادت را نصیبم کند. مادر! اگر آرزو داری که یکی از فرزندانت در راه خدا به شهادت برسد ، دعا کن خداوند شهادت را قسمت من نماید.

مادر شهیددر مورد خصوصیات اخلاقی فرزندش  می گفت : نماز اول وقت می خواند و حتی تا لحظه ی شهادت هم نافله اش ترک نشد.

بازعلی شمس الدینی در مورد شهید سید جعفر هاشمی گفت: من و شهید سید جعفر هاشمی با هم به عضویت سپاه درآمدیم . همیشه در مأموریت ها با هم بودیم . با هم مرخصی گرفتیم و با هم به شهرستان می آمدیم .اما این دفع آخر زودتر مرخصی گرفتم و آمدم شهرستان

وی ادامه داد: روز دوشنبه ۲۱/۱۱/۸۱بعد از ظهر ساعت ۶ عصر با یکی از دوستانم داشتیم از خیابان می گذشتیم ناگهان سید جعفر هاشمی را دیدم . دقایقی با هم صحبت کردیم . او بهمن گفت: ما جمعه می رویم زاهدان. گفتم چرا؟پاسخ داد: مقاممعظم رهبری تشریف می آورند…او خداحافظی کرد و رفت و این آخرین دیدار ما بود.و شعر زیر را در توصیف آن دیدار سرود:

آن روز ای دل آخرین دیدار ما بود

وقت وداعت در دلم طوفان به پا بود

بازآسمان باران گرفت و اشک بارید

انگار قلبش اگه از این ماجرا بود

وقتی به من گفتی خداحافظ، به خوبی

شوق شهادت در طنین آن نوا بود

آن دم پنهان می شدی در پیچ کوچه

چشمم به دنبال تو تا بی انتها بود

رفتی و بی تو در گلوی کوچه نیز

بعضی پر از فریاد اما بی صدا بود

می دیدم از پشت بلور اشک هایم

آن روز آری آخرین دیدار ما بود.

شهید حسین کمالی

همسر شهید حسین کمالی لری نیز گفت

عاشق شهادت بود.هر هفته به مزار شهدا سر می زد.با شهدا حرف می زد و گفت: خوشا به حال شما که راه خوبی را انتخاب کردید.

وی افزود: آخرین هفته ای که قرار بود جمعه اش به مأموریت زاهدان برود ف به زیارت مزار مطهر شهدا رفتیم. درست به همین مکانی که الان قبر عزیزش است رسیدیم او گفت: کی می شود من هم این جا باشم من گفتم: خدا به شما عمر صد ساله بدهد گفت: خیلی دلم می خواهد شهید شوم ، ولی خدا نصیبم نمی کند. در راه از جنگ و شهادت برای من تعریف می کرد و آخرین هم گفت: تو دلت می خواهد همسر شهید بشوی؟ و من گفتم: هر چه خدا بخواهد.

شهید یوسف رسایی

خواهر شهید یوسف رسایی :

یوسف جان تو بسیار مهربان و شوخ طبع بودی

اصلابه دنیا وابستگی های آن تعلق نداشتی.

زیرا تو آسمان بودی و آسمانی زندگی می کردی .

در واقع مردانه زیستی و مردانه ما را ترک کردی یادم می آید از زمانی که در دبیرستان سپاه قبول شدی ، آن مقدار پولی را که عنوان حقوق می گرفتی از من و دیگران دیغ نمی کردی .بارها از زبانت می شنیدم از این که نام تو یوسف است و از این که تولدت همزمان با ورود تاریخی امام به میهن بوده است احساس رضایت و خوشحالی می کنی. هیچ گاه یادم نمی رود ن زمانی را که ساعتی خریداری کرده بودی و به من هدیه دادی.

دلنوشته ای از خانوادی شهید  سید  ابراهیم حسینی گنجان

سلام ابراهیم! در این سفر آخر چند درخت را با دست خودت کاشتی، تا همیشه سبزشان ما را به یاد سفر سبزت بیندازد. سال هاست که حجم حقیر خاک ر رو به ملوک اعلی پست  سر گذاشته ایدلمان برایت تنگ شده است.

هنوز نگاه آخرت در صندوقچه ی ذهن و نگاهمان ، پر فروغ می درخشد.

انگار با همان نگاه آخر دل ما را با خودت بردی ، تا همیشه هم سفر تو بمانیم و حالا پس از رفتنت مسافر کوچه باغ های ساکت بی توییم . مادر هنوز سال ها ی سال کنار خاطرات سبز تو می گرید.هیچ کس کمک هایت را به دیگران و عشق بی پایانت به اهل بیت (ع) و ادب و تواضع وفروتنی ات را فراموش نمی کند. هنوز در و دیوار مسجد نوای نماز و صدای ذکرت را به خاطر دارد و هنوز نیمه شب ها بی قرار شنیدن زمزمه ی نماز شب ، و سحر های رمضان در انتظار زمزمه های عاشقانهی توست .

درختان و گل های باغچه  که هر  روز با دستان بهار آفرین تو جان می گرفتند ، سال هاست که دیگر باغبانی دلسوز نمی بینند.

دوستان شهید علی توسن می گویند : مسجد قائم  کرمان از شهید علی توسن، خاطره های زیادی در دل نیمه شب ها به یاد دارد. در یکی از شب ها که به اتفاق هم در دعای کمیل  شرکت کرده بودیم، وقتی برق ها خاموش و همه جا تاریک شد، علی به درد دل با پدر شهیدش پرداخت و در میان شیون ها ناله هایش گفت: بابا چرا من را تنها گذاشتی ؟ من احساس غربت و تنهایی می کنم . او به  رغم علاقه مندی شدیدی که به مادرش داشت، ضیافت پدرش را پذیرفت و به سوی او شتافت.

عیسی بلوچی رابری از دوستان شهید  قاسم سلاجقه می گوید: هر گاه او را می دیدم  جهره  ای خوشحال و  شادمان داشت. در طول چند سالی که با هم در یک واحد بودیم ، هرگز او را خشن و پرخاشگر ندیدم . او عاشقی فداکار و دلسوز به انقلاب و ولایت و عافی شب زنده دار بود که به رغم گذشت سال ها از پایان  جنگ، هرگز روحیه ی دوران دفاع مقدس را  فراموش نکرد و سیمای حقیقی اش، همیشه یادآور گردان الحدید و گروهان دو شکای لشکر بود.

ویافزود: نماز سروقتش هیچ گاه تأخیر نمی افتاد و زیارت عاشورا جزو برنامه های هر روز  صبح او بود. او به تمام معنا عاشق شهادت بود و خداوند هم او را از این نعمت  خود محروم نکرد.

پدر شهید علی رضا امیری می گوید: قبلا  تصادف  کرده بود و در پایش پلاتین کار گذاشته بود. نامه معاف از رزم هم داشت. اما وقتی فهمید قرار است مقام معظم رهبری به زاهدان تشریف بیاورند، برای اعزام به مأموریت اعلام آمادگی کرد و گفت: در رژه نمی توانم شرکت کنم ، کارهای دیگری که هستانجام می دهم.

 

سروده ای در مورد اسحاق اکیما

کجایید ای علمدار گلگون

شهیدان عاشقان خفته در خون

کجایید ای سبکبالان عاشق

شهیدان، فاتحان شهر ایمان

شما ای دست و پا بگسسته از دم

شهیدان، ای فدایی های اسلام

کجایید عاشقان روی مهدی

شهیدان ، ساکنان کوی مهدی

کجایید ای نگبانان مکتب

شهیدان، ای برادرهای زینب(س)

شهیدان گلشن در خون شناور

شهیدان، ای فدایی های رهبر

شما با جان خریدید هر بلا را

شما احیا نمودید کربلا را

خداوندا! این دفتر و کتاب را همچنان به روی مشتاقان باز و ما را هم از وصول به آن محروم مکن.

   

انتهای پیام

این خبر را به اشتراک بگذارید :