به گزارش “صبح رابر”؛ روز پزشک بهانه ای شد تا یادی ازاولین پزشک شهرستان رابرکنیم به همین مناسبت گفت و گوی خواندنی با همسر دکتر گودرز مهربانی داشتیم که خواندن آن خالی از لطف نیست.

همسر دکتر گودر مهربانی اهل رابر است از زمان آشنایی با دکتر گودرز مهربانی می گوید:  دکترمهربانی اینجا پزشک بود ومنم کارمندش آنموقع در رابر تا کلاس ششم ابتدایی بیشتر مدرسه نداشت، نه جاده مناسب و نه آب و برق. وقتی برف می آمد دکتر از راه شصت فیچ که برف کمتری می بارید به رابر می آمد.

وی می گفت: اگر من بخواهم از خاطرات دکتر بگویم به اندازه یک کتاب۵۰۰صفحه ای اینجا خاطره دارد. حدود ۷ الی ۸ سال باهاشون کار کردم در حین کار ادامه تحصیل دادم و در دانشگاه تهران پذیرفته شدم، در تهران با هم ازدواج کردیم با اینکه دکتر منتقل به تهران شده بود اما رابریها را دوست داشت مشتاق بود به مردم رابر خدمت کند به همین دلیل مجدداً به رابر آمد آنموقع من باهاشون نیامد.

همسر دکتر گودرز مهربانی می گفت: یکی دوبار همراه دکتر به روستای «قرقطوئیه»رفتیم، آنجا نه حمام و نه دستشویی داشت، اتاق هایشان درب و پنجره نداشت، دکتر معمولا هروقت آنجا می رفت دارو با خودش می برد جلوی خانه یک فرش انداختند دکتر نشست فشار خون می گرفت، آمپول می زد حتی برایم جالب بود وقتی سرنگ تزریق تمام می شد همن که می انداخت ۱۰ بچه آنچنان با ذوق آن را برمی داشتند و فرار می کردند.

وی گفت: جوانان بدانند وضعیت قدیم رابر اینگونه بود خدارا شکر وضعیت کنونی رابر ساختمان های مقاوم دارای آب و برق آنموقع هیچ کدام از این چیزها نبود.

وی از خصوصیات اخلاقی دکتر مهربانی می گفت: دکتر با همه مهربان واهل گذشت بود حتی آنهایی که بهش اهانت می کردند با مهربانی جواب میداد یکسری رابریها باهاش در افتاده بودند همان ها بعدها بهترین دوستش شدند، خیلی کسی می خواهد دشمنان را تبدیل به دوست کند.

همسر مهربانی می گوید: بچه هایم متولد تهرانند، بعد از انقلاب بچه ها بزرگ تر شدند من رابر آمدم برای دکتر مهربانی دغدغه درمان روز وشب نمی شناخت؛ شبی بیست تا سی بار برای درمان بیدارش می کردنداما ندیم یک بارهم اخم کند در هر ساعتی مهیا برای درمان بود همه تلاشش نجات از درد و رنج بیماربود.

وی گفت: دکتر به کک حساسیت داشت و بدنش تاول می زند کارم این بود رویشان دارو می زدم تا فردا این تاول ها بخوابد از دل و جان برای مردم کار می کرد بدون هیچ چشم داشت مادی، برای من همین کافی بود شوهرم اینقدر آدم خوبی است فقط افرادی که مایل بودند آن هم مبلغ کمی دریافت می کرد که ناراحت نشوند درواقع دکتر برای رضای خدا کار میکرد.

همسر مهربانی می گوید: این را نمی گویم که مردم بخوانند وخوششان بیاید؛  دکترمهربانی؛ یک مسلمان واقعی بو د. زرتشتی بود که مسلمانی متدین شده بود؛ شب ها ساعت سه بلند می شد نماز تا طلوع آفتاب می خواند برای همه دنیا دعا می کرد، قرآن را آنچنان با دقت می خواند و یادداشت بر می داشت تا حالا ندیدم کسی اینگونه باشد، من خیلی از این جهت دکتر را دوست داشتم ایمان دکترالکی نبود؛ ایمان واقعی داشت هیچ وقت برای مال  دنیا کار نکرد به خاطر خدا کار می کرد.

وی می گفت: یادم هست سال های ۴۲ و ۴۳ بوده، دکتر را بردنددر بندر هنزا، سوار اسب یا الاغ انجا ساعت ها  رفتند برای نجات خانمی که موقع زایمان وضعیت خود و بچه اش بد بوددکتر تبحر خاصی داشت هم مادر و فرزند  زنده ماندند می گفت:”خیلی خوشحال شدم و خدا را آنقدرشکر کردم که توانستم این کار انجام بدهم”.

وی گفت: البته دکتر در رابر و بافت خیلی ها را از حالت مرگ نجاتشان داد خیلی هایشان زنده اند و  الان هم می گویند: دکتر ما رااز حالت مرگ؛ نجاتمان داد و خیلی ها را موقع  زایمان  نجات داد.

همسر مهربانی میگوید: دکتر خیلی در رابر زحمت کشید یک نفر نیست که بگوید دکتر بالای سر مریض از من پول گرفته بیاید من پسش می دهم، دکتر به هیچ عنوان از بیمارش پول نمی گرفت بعضی بیمارها که اصرار می کردند مبلغ ناچیزی بر میداشت که ناراحت نشوند تقریباً مجانی کار می کرد.

وی گفت: زندگی بادکتر برایم سراسر خاطره شیرین است همه عمرم ازایشان درس گرفتم هرخصوصیت خوبی را یاد گرفتم بهم می گفت: کسی حرف بیراه می زند بهتر که شما جوابش را ندهیدو به حال خود بگذارید.

وی از تلخ ترین خاطره اش در زمان تصادف دکتر با پراید در رابر می گفت: خیلی برایم تلخ و زجر آور بود، من کرمان بودم باخبر که شدم بیمارستان بافت رفتم آنجا دکتر را بهوش دیدم خیلی خوشحال شدم.

وی از تنهایی هایش می گفت: در متن  کار آدم باید خودش باشد فشارها، ناراحتی ها و تنهایی هایی من دارم  فقط خود من حس می کنم  هیچ کس حتی بچه هایم حس نمی کند.

این همسر بزرگوارگفت: معتقدم دکترمهربانی باید سرمش دانشجویان پزشکی شود، همه عمرش را در مناطق محروم خدمت کرد در کردستان، هویزه و بستان هم خدمت کرد عاشق خدمت به مردم بود. اگر این شعر در سر در دانشکده های  پزشکی حک شود و  هر کس می خواهد وارد رشته های پزشکی شود اول این شعر بخواند وبعدوارد شود.

کاش میشد بر جدائی خشم کرد

شاخه های نسترن را با تواضع پخش کرد

کاش میشد خانه ای از مهر ساخت

مهربانی را در آن سر مشق کرد

وی افزود: همه عمرش را جاهای محروم خدمت کرد امیدوارم  سرمشقی برای همه  پزشکان به ویژه برای متولدین  رابری باشد که در  مناطق محروم جاهایی که احتیاج دارند کار کنند.

انتهای پیام /

کلیدواژه ها : ,

این خبر را به اشتراک بگذارید :