پایگاه اطلاع رسانی صبح رابر

۱۹:۱۱:۲۰ - پنج شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۴
داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب
«کربلای ۵» درس بزرگ سیستانی ها برای صدام/ عملیاتی که مصداق قدرت ایمان بر پیشرفته ترین سلاح ها شد
سیستان و بلوچستان در طی هشت سال دفاع مقدس به عنوان دیار فرماندهان و خط شکنان مطرح بوده و همیشه رزمندگان سیستانی و بلوچ نقش تاثیرگذاری در تحقق عملیات های بزرگ و کوچک دوران دفاع مقدس داشته اند.

به  گزارش “صبح رابر“؛ به نقل از عصرهامون یکی از معروفترین و به یاد ماندنی‌ترین عملیاتی که در دوران دفاع مقدس صورت گرفته است و توانسته ذهن بسیاری از رزمندگان اسلام را به خود مشغول نماید، عملیات کربلای ۵ است. عملیاتی که ۱۹ دی ماه سال ۱۳۶۵، کربلایی دیگر را در جوار کربلای امام حسین (ع) بوقوع پیوست و همه آن فداکاری،ایثار،گذشت و ارزشهایی که توسط یاران امام حسین (ع) به نمایش در آمد عملیاتی پرخاطره و مهم را در دفتر انقلاب اسلامی ثبت کرد.

حال که حدود ۲۹ سال از سپری شدن و انجام عملیات کربلای ۵ و نیز بیش از بیست سال از زمان پایان یافتن جنگ تحمیلی می‌گذرد، فرصت مناسبی است تا نگفته های عملیات های جنگ از زبان فرماندهان بیان شود که یکی از سنگین ترین عملیات ها در طول دفاع مقدس عملیات کربلای ۵ به فرماندهی حاج قاسم سلیمانی بود که روایت زیر از زبان حاج قاسم نقل می شود:
کربلای ۵، کربلایی در جوار کربلای امام حسین(ع)
چهره های تابناک و بزرگی در بین خودمان داشتیم که انصافاً جای تک تک آنها خالی است.امروز در آن تابلویی که مقابل چشمم مجسم است،قامت رسای آنها را می بینم. انگار همه آنها حس کرده بودند که این عملیات جزء آخرین عملیاتهای جنگ است و باید خود را به قافله ای که متعلق به آنهاست برسانند و ملحق شوند.
مثل همین ایام،قبل از اینکه لشکر ثارالله به شلمچه برسد یک اجتماع بسیار دیدنی و پر خاطره اتفاق افتاد. شب وداع لشکریان ثارالله همه بودند. زندی،بینا،مشایخی،طیاری،عابدینی،محمدی پور،میرحسینی ،دریجانی ،تهامی،گرامی و…همه بودند.
چراغها خاموش شد،همه دست در گردن هم انداخته بودند ووداع می کردند.شهید مشایخی گفت در همسایگی خانه ما، هم در سمت راست و هم سمت چپ، بچه یتیم بسیار هستند. من روی بازگشت به جیرفت را ندارم. تصمیم گرفته ام پاهای خود را ببندم که عقب نشینی نکنم .قصد شهادت دارم.آنروز گذشت. صبح روز بعد روی خاکریز داخل سیم‌های خاردار یک صحنه تماشایی نظرم را جلب کرد. عیناًمثل کربلا بود.
آنجایی که امروز شاید از دید زائران شلمچه ناپیدا باشد.بالای سیمهای خاردار دستهای قطع شده وابدان مطهر شهدا روی آب قرار داشت. جنازه حاج علی محمدی پور و علی عابدینی در کنار دژ در زیر تیر بار دشمن روی زمین افتاده بود،بعد هم یکی پس از دیگری همه رفتند.
وقتی از کانال ماهیگیری برگشتم، هیچکس نمانده بود انگار همه با تمام وجود تلاش برای رفتن داشتند.کربلای پنج یک نبرد خونین بسیار مهم و سرنوشت ساز دفاع مقدس بود.
حاج قاسم در خصوص سردار میر حسینی فرمانده جوان سیستانی می گوید:

حاج قاسم «مالکاشتر» سپاه اسلام بود

قاسم، بزرگ لشکر ۴۱ ثارالله بود. که واقعا من امروز در هر ماموریتی جای خالی او را می بینم . شهید میرحسینی در بعد خودش در تمام صحنه جنگ تک بود. در مورد شهید میرحسینی هرچه بگویم احساس می کنم اصلا نمی توانم حق شهید او را ادا کنم . خیلی روح بزرگی داشت . یک مالک اشتر به تمام معنا بود. من نمی دانم مالک هم توی صحنه سخت محاصره جنگ مثل شهید میرحسینی بوده یا نبوده.
شهید میرحسینی فرمانده ای بود که همه ابعاد یک فرمانده اسلامی را با تعاریف اصیل آقا امیرالمومنین (ع ) دارا بود. با معنویت ترین شخصیت لشکر ثارالله بود. صدای دلنشین آوای قرآن شهید میرحسینی را هر کس می شنید از خود بی خود می شد.

هیچ کس را مانند حاج قاسم ندیدم
او یک سخنور بود و وقتی شروع به صحبت می کرد به قول بچه ها “جادو” می کرد. تمام حرفهای خودش را با استناد به آیات و روایات نقل می کرد. من واقعا احساس می کردم هیچ روحانی توی سن و سال خودش به پای ایشان نمی رسید. در بعد فرماندهی ما باید بگویم ایشان در جلسات همیشه صائب ترین نظرات را می داد. بهترین نظر , نظر شهید میرحسینی بود و در میدان عمل هم همانها بوقوع می پیوست .  خدا را شاهد می گیرم که هیچ وقت در چهره شهید میرحسینی در سخت ترین شرایط من هراسی ندیدم . انگار در وجود این مرد چیزی بعنوان ترس، هراس، دلهره و تردید وجود نداشت. اگر در محاصره بود همانطور صحبت می کرد که در اردوگاه صحبت می کرد. در حالیکه رگبار گلوله از همه طرف می بارید و همه خودشان را در پناهگاهها پنهان می کردند، مانند پشت سنگری یا تپه خاکی … که تیر نخورند، اما این شهید عالیقدر می ایستاد و ما همه مات و مبهوت حرکات او می شدیم . نگاه می کردم ایشان را مثل کسی که در جنگهای قدیمی جلو دشمن رجز می خواندند، بچه ها را بسیج می کرد، حرکت می داد و در آن صحنه شوخی می کرد.
خداوند این توفیق را به من داد که تقریبا از عملیات والفجر یک تا این اواخر که خیلی هم بود در خدمت ایشان باشم من واقعا این را می گویم که در همه شهدای جنگ تحمیلی خیلی دوستان بسیاری داشتم. در عملیات های مختلف هیچکس را مانند ایشان ندیدم.
سردار میرحسینی یک لشکر بود
از زمانی که من در خدمت ایشان بودم هیچ وقت ندیدم که نافله شبش ترک بشود. یا هیچ نافله شبی ندیدم که از شهید میرحسینی بدون گریه تمام شود و خدا شاهد است ما با گریه این شهید بزرگوار بیدار می شدیم. یک آدم عجیبی بود. دنیای بیکران معرفت بود.
می دیدم وقتی گردان دور ایشان حلقه می زد و ایشان می خواست سخنرانی کند از لحظه ای که بسم الله می گفت تا انتهای صحبتش واقعا مثل یک جوجه هایی که مادرشان غذا را در دهانشان می گذارد همه حواسشان متوجه دهن مادر است، همه گردان مسحور ایشان می شد! محو ایشان می شد.
او ناجی همه عملیاتها بود در صحنه جنگ وقتی عراقی ها پاتک می کردند و فشار می آمد همین قدر که در جبهه می پیچید که میرحسینی آمد والله قسم انگار یک لشکر می آمد. اینقدر در کل جبهه تاثیر داشت.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شهید میرحسینی ناجی همه عملیات ها بود
در عملیات بدر یادم است که وقتی عراقی ها پاتک کردند شهید میرحسینی رفت توی پاتک، توی اوج سختی آن لحظه ای که همه به فکر بازگشت بودند. شهید میرحسینی رفت و آخرین نفر برگشت. من قطعا شهید میرحسینی را ناجی همه عملیاتها می دانم . نقش شهید میرحسینی در یک کفه ترازو و نقش مابقی گردانها در کفه دیگر.
من هیچ جا ندیدم شهید از خودش تعریف کند که من ناجی فلان عملیات بودم و… گمنام گمنام . امروز قبر شهید میرحسینی مثل یک قبر عادی در یک جای دور افتاده است . هیچ کس نمی داند که یک شخصیت به این بزرگی در زابل می زیست که این وصف روزش بود و آن شبش.

تیر به اینجای من خواهد خورد 
در عملیات کربلای ۴ بچه ها خیلی نگران ایشان بودند . هیچ عملیاتی شهید میرحسینی بدون زخم از صحنه خارج نشد. از تمام عملیاتها زخمی بر بدن داشت. به بچه ها گفته بود توی عملیات کربلای ۴ نترسید که من شهید نمی شوم.
قبل از عملیات کربلای پنج شبی داخل سنگر نشسته بودیم و با هم صحبت می کردیم. گفت: تیر به اینجای من خواهد خورد و انگشتش را روی پیشانی اش گذاشت و همین طور هم شد و بی سیم های لشکر ثارالله تا پایان جنگ دیگر صدای دلنشین و ارزشمند و پرمعرفت میرحسینی را نشنیدند. آن صدایی که برای همه بچه ها چه کرمانی، چه رفسنجانی، چه زرندی، چه سیرجانی، چه هرمزگانی و چه سیستانی و بلوچ امیدبخش بود. دلنواز بود و دوست داشتنی . آن صدا خاموش شد.

همه گردان عزادار شدند
البته نمی توانستم باور کنم. در مقطع اول هم بچه ها به من نگفتند و این خبر را خیلی با احتیاط به من دادند. هیچوقت خبر شهادت ایشان را از یاد نمی برم. من در دو سه عملیات واقعا از خدا می خواستم که پایان عمر من همین مقطع باشد. یکی همین عملیات کربلای ۵ بود. خصوصا وقتی خبر شهادت شهید میرحسینی را شنیدم. احساس کردم که واقعا لشکر ثارالله منهدم و منحل شد و از همه مهمتر فکر می کردم شهادت ایشان تاثیر بسیار عمیقی بر عدم موفقیت ما در عملیات کربلای ۵ بگذارد. هیچ خبری مانند این خبر در لشکر ثارالله نمی توانست غم ایجاد کند. تا آن مقطع هیچ حادثه ای به اندازه خبر شهادت حاج قاسم برای بچه های لشکر ثارالله سخت نبود. حتی آن کسی که در عملیات حضور داشت و برادرش را یا پسرش را از دست داده بود عزادار شهید میرحسینی بود.

انتهای پیام/

تابناك وب تابناك وب تابناك وب تابناك وب تابناك وب تابناك وب