وعدهآبی که روی کاغذ باقی مانده است
صداپیچ «خطرناک » حادثه ننیز چشمانتظار تدبیر مسئولان
رابر در سوگ علمدارکربلا
گلایه اهالی روستای باغمیری از نبود راه مناسب و کمبود امکانات
ارسال ۲۰۰۰ باکس آب معدنی به خلیج فارس
رزمایش پدافند تداوم کارکرد نانواییهای در رابر
۳۲ کیلومتر از محورهای مواصلاتی بافت، رابر و ارزوئیه به مناقصه میرود
روایت عرفه از گلزار شهدای گمنام رابر
عاشورای حسینی در رابر
مراسم شام غریبان در حسینیه جامع رابر
همایش شیرخوارگان حسینی در حسینیه دیوران
روایت عرفه از گلزار شهدای گمنام رابر
موج هشتاد و پنجمین شب از «شبهای اقتدار» در رابر
مراسم سالگرد شهادت شهید رئیسی و شهدای خدمت در رابر
قلبی که با ایستادگی برای وطن میتپد
«رژه کالسکهسواران» در شهرستان رابر برگزار شد
یکی از دوستان که منزلش همان طرف ها است در چت به من گفت انفجار اول در محلی دورتر از سفارت بود تا به این بهانه نگهبانها را به طرف شمال بکشند و ماشین دوم با بمب بسیار قوی، سفارت را هدف بگیرد.
به گزارش خبرنگار شبکه اطلاع رسانی دانا در بیروت ؛ بمب حمله تروریستی امروز در یک وانت سرپوشیده جاسازی شده بود اما قبل از آن و برای مشغول کردن نگهبانان یک بمب کوچکتر در قسمت شمالی سفارت منفجر شد.
خبرنگار دانا گزارش خود از عملیات تروریستی امروز را اینگونه نوشت:
راس ساعت ده صبح که برق آمد و دکمه آسانسور را زدم تا پایین بروم، ازخانه همسایه شنیدم که با صدای بلند برای پدر پیرشان می گفت در جناح انفجار رخ داده. سریع وایرلس گوشی را روشن کردم و رفتم سایت النشره و دیدم در جناح بمب منفجر شده. متوجه نشدم جناح کجاست. پایین که رسیدم دیدم همه در میوه فروشی روبروی خانه جمع شده اند و به تلوزیون خیره شده اند. شبکه المیادین که دفترش یک خیابان پایین تر از محل انفجار است اولین گزارشگر زنده از انفجار بود. تازه فهمیدم بغل سفارت خودمان انفجار رخ داده. اول مشخص نبود انتحاری است یا موشک. میوه فروش که داشت صحنه های انفجار را می دید گفت این حتما انتحاری بوده. موشک اینطوری نمیکنه.
پیاده به طرف محل کارم راه افتادم. چند نفر برای اطمینان از زنده بودنم به من زنگ زندن. در راه هم برخی مغازه دارهایی که می دانستند ایرانی هستم از سلامتی خودم و خانواده ام می پرسیدند و وضع سفیر و کارکنان ایرانی. رسیدم جلوی بیمارستان رسول اعظم. راه را برای ماشین ها بسته بودند و کلی حزب اللهی در منطقه پخش شده بودند. ارتش هم به کمک حزب الله ماشینها را به سرعت از بلوار کنار بیمارستان دور می کردند و نمی گذاشتند کسی توقف کند (برای جلوگیری از انفجار انتحاری). سر کار که رسیدم راننده ی مرکز ناراحت نشسته بود و سیگار می کشید. گفت انفجار اول که رخ داد رفتیم بالای پشت بام ببینیم چه خبر است. تا در را باز کردیم انفجار عظیمی رخ داد که گفتم یا علی . خدا به داد سفارت ایران برسه. سریع رفتم طرف سفارت چون سه تا از دوستهایم آن طرف ها کار می کنند. جنازه های سوخته و زخمی روی زمین بود. درست در چند قدمی سفارت ترکیده بود.یکی از دوستانم که نگهبان سفارت بود هم کشته شده بود.
یکی از دوستان که منزلش همان طرف ها است در چت به من گفت انفجار اول در محلی دورتر از سفارت بود تا به این بهانه نگهبانها را به طرف شمال بکشند و ماشین دوم با بمب بسیار قوی، سفارت را هدف بگیرد. اما نگهبانها با هوشیاری سرجای خود ایستادند و وقتی ماشین راپید (وانت سقف دار) به سرعت به طرف سفارت آمد قبل از آنکه به موانع جلوی سفارت برسد او را هدف قرار دادند. برای همین خودش را همانجا درمیدان ، صد قدم مانده به سفارت منفجر کرد









