وعدهآبی که روی کاغذ باقی مانده است
صداپیچ «خطرناک » حادثه ننیز چشمانتظار تدبیر مسئولان
رابر در سوگ علمدارکربلا
گلایه اهالی روستای باغمیری از نبود راه مناسب و کمبود امکانات
ارسال ۲۰۰۰ باکس آب معدنی به خلیج فارس
رزمایش پدافند تداوم کارکرد نانواییهای در رابر
۳۲ کیلومتر از محورهای مواصلاتی بافت، رابر و ارزوئیه به مناقصه میرود
روایت عرفه از گلزار شهدای گمنام رابر
عاشورای حسینی در رابر
مراسم شام غریبان در حسینیه جامع رابر
همایش شیرخوارگان حسینی در حسینیه دیوران
روایت عرفه از گلزار شهدای گمنام رابر
موج هشتاد و پنجمین شب از «شبهای اقتدار» در رابر
مراسم سالگرد شهادت شهید رئیسی و شهدای خدمت در رابر
قلبی که با ایستادگی برای وطن میتپد
«رژه کالسکهسواران» در شهرستان رابر برگزار شد
به گزارش ” صبح رابر” رایج ترین اصطلاحات بومی و عامیانه مردم شهرستان رابربه شرح ذیل :
بُن کتک = دارکوب
کِلوو = پوست سبز بادام یا گردو را کندن
پاپتی = پای برهنه
روزه اش سیاه شده = دور افطار کردن
دستی = آسیاب دستی
کُتینه = چوبی که با آن لباس می شورند
پوزه = صورت
لُوس = لب
لُپ = گونه
ملال = مژه
پُت = مو
تِک = شکم
کُول = شانه ، کتف
لِنگ = پا
قِلَم پا = ساق پا
پنج = ناخن
کِپَل = باسَن
تیلنگ = خوشه- قطعه ای از خوشه انگور
شروک = دکمه
(نیفه) = دور کمر شلوار
سیخ شلوار = فاق شلوار
بیژامه = شلوار راحتی ( زیر شلواری )
کُوُش = کفش
اوشا = جایی برای نگهداری حیوانات
دم پشت = عقرب
جهیزورجلون = چیدن جهیزیه عروس برای تماشا
(مَدرافه)مَرّافه = خواستگاری رفتن
مرکدخدایی = کسی که مهریه را تعیین میکند
ایشوم = ایل ، طایفه
گپ = گفتگو
چیکدون = چینه دان مرغ
قوایو = کهنه و پوشک بچه
موریک = مورچه
کاربافو = تارعنکبوت
مامنو = جانور افسانه ای برای شب عید نوروز
زمحریر = سرمای خیلی شدید
دختر زنینه = بچه دختر
وازاده = نوه فردی
کتُ کُپار = له شده و به هم خورد
میخو = میخک یا قلمفر
بش کاره = زراعت با آبیاری باران (دیمی کاری)
دال = عقاب
بستو یا مفرشو = کیسه ای برای نگهداری قند خورد شده
گرجین =خرمن کوب قدیمی
مزحکه = مسخره
کله گذاشته = به مردن یا خوابیدن اطلاق می شود
ریق رحمت را سر کشید = مرد
غافلو=یک نوع مرض صعب العلاج
دق =سکته
اُستین = رعد و برق
دکارت = ابزار قیچی مانند برای چیدن پشم و کرک گوسفندان
نریون = اسب یا چهارپا نر
مادیون = ماده چهار پا
خین = خون
شتیل کرده = تقلب کرده
کُودُون = شومینه محلی که در آن آتش درست می کنند
نو خواسته = جوان سر حال
پیشیل = خارو خاشاک که روی لبه اتاق یا روی سر دیوار خانه های گلی می گذارند
غلیف ، کماجدون = قابلمه
کاشی = ظروف آلومینیومی یا رویی
اوخوری = لیوان آبخوری
کُچ = سه پایه سنگی برای اجاق
سکُچ = سه پایه فلزی برای روی آتش
کرداک = نوعی کفش
چوری= جوجه
چریک = جوجه مرغ
لَل=جوجه پرنده
مادرکی = مادر پرنده
بِیُم:صبح زود – هنگام طلوع سحر
وَخِه : برخیز ، بلند شو
زِی باش:زود باش
شو : شب
صبر:عطسه
ناشتایی : صبحانه
چاشت : نهار
لیش : لجن
از رو بردن : سرپرستی کردن
کِلِک:چوب دو حلقی که زیر چیزی می زنند
پلاس : سیاه چادر









