رزمایش پدافند تداوم کارکرد نانواییهای شهرستان رابر با موفقیت برگزار شد
۳۲ کیلومتر از محورهای مواصلاتی بافت، رابر و ارزوئیه به مناقصه میرود
بازدید فرمانده ناحیه مقاومت بسیج سپاه رابر از چند طرح اشتغالزایی در سطح شهرستان
جوابیه شهابی، مسئول جایگاه پمپبنزین، درباره علت صفهای طولانی سوخت
برگزاری نمایشگاه اقتصاد مقاومتی در رابر همزمان با روز مشاغل خانگی و تولیدات خانواده محور
معلم نباید دغدغه معیشت داشته باشد
اعتراف سارق حرفهای احشام به۴۰ رأس گوسفند سرقتی
از اشتغالزایی میلیاردى تا محرومیتزدایی در روستاها
موج هشتاد و پنجمین شب از «شبهای اقتدار» در رابر
مراسم سالگرد شهادت شهید رئیسی و شهدای خدمت در رابر
قلبی که با ایستادگی برای وطن میتپد
«رژه کالسکهسواران» در شهرستان رابر برگزار شد
«جنگ رمضان»؛ میدان تربیت نسل انقلابی
معلم نباید دغدغه معیشت داشته باشد
هلالاحمر رابر؛ حامی بیماران خاص
حضور ۲۸۰ دانشآموزان رابری در مراسم معنوی اعتکاف
6:35:21 - چهارشنبه 21 اسفند 1392
شب که میشود حوصلهها مانند سایه ماه کوتاه است و کمرنگ. داستانک، قلقلکی کوتاه برای فکر و روحمان است تا در ساعات پایانی شب، لحظات کوتاه امروز را با خواندن جملاتی کوتاه بهتر و بیشتر قدر بدانیم. به گزارش ” صبح رابر” به نقل از باشگاه خبرنگاران، اربابی به نوکر خود گفت: برو بیرون ببین […]
شب که میشود حوصلهها مانند سایه ماه کوتاه است و کمرنگ. داستانک، قلقلکی کوتاه برای فکر و روحمان است تا در ساعات پایانی شب، لحظات کوتاه امروز را با خواندن جملاتی کوتاه بهتر و بیشتر قدر بدانیم.
به گزارش ” صبح رابر” به نقل از باشگاه خبرنگاران، اربابی به نوکر خود گفت: برو بیرون ببین هنوز باران می آید. نوکر که تنبل بود گفت: قربان این گربه تازه از بیرون آمده دستی به پشتش بکشید اگر خیس باشد معلوم می شود هنوز باران می بارد. ساعتی بعد ارباب به نوکر گفت: برو سنگ نیم من را بیاور می خواهم برنج وزن کنم. نوکر گفت: آقا این گربه را بارها من وزن کرده ام وزنش بی کم و کاست نیم من است. ارباب خشمگین شد و گفت: تشنه هستم برو قدری آب بیاور. نوکر گفت: قربان آن دو کار را من انجام دادم این یکی را دیگر خودتان انجام دهید.
انتهای پیام/









