وعدهآبی که روی کاغذ باقی مانده است
صداپیچ «خطرناک » حادثه ننیز چشمانتظار تدبیر مسئولان
رابر در سوگ علمدارکربلا
گلایه اهالی روستای باغمیری از نبود راه مناسب و کمبود امکانات
ارسال ۲۰۰۰ باکس آب معدنی به خلیج فارس
رزمایش پدافند تداوم کارکرد نانواییهای در رابر
۳۲ کیلومتر از محورهای مواصلاتی بافت، رابر و ارزوئیه به مناقصه میرود
روایت عرفه از گلزار شهدای گمنام رابر
عاشورای حسینی در رابر
مراسم شام غریبان در حسینیه جامع رابر
همایش شیرخوارگان حسینی در حسینیه دیوران
روایت عرفه از گلزار شهدای گمنام رابر
موج هشتاد و پنجمین شب از «شبهای اقتدار» در رابر
مراسم سالگرد شهادت شهید رئیسی و شهدای خدمت در رابر
قلبی که با ایستادگی برای وطن میتپد
«رژه کالسکهسواران» در شهرستان رابر برگزار شد
به گزارش “ صبح رابر ” ربابه سلاجقه با ۷۲ سال سن از دو دختر معلولش پرستاری می کنند که در ادامه درد دل این مادر شهید را می خوانید :
شهید ارسلان سلاجقه پدرش سهراب و مادرش ربابه ، درسال ۱۳۳۹در روستای تذرج از توابع شهرستان رابر در خانواده ای مذهبی و زحمتکش بدنیا آمد در سن ۶سالگی به مدرسه رفت و دوران راهنمایی را در رابر سپری کرد سپس برای تحصیلات دبیرستان خود به بافت رفت و در رشته ریاضی فیزیک دبیرستان شریعتی دیپلم گرفت، وی فردی روشنفکر و مذهبی بود و با شروع اعتصابات مردمی و اعتراضات در دبیرستان خود سخنرانی کوبنده ای کرد و راهپیمایی ها را از دبیرستان شریعتی راه انداخت و سایر دبیرستانها نیز وارد این راهپیمایی ها شدند بدلیل همین روحیه اعتراض به رژیم مدت یک هفته در شهربانی بافت بازداشت شد، در سال ۶۱موفق شد وارد دانشکده افسری شود و سرانجام نیز در۲۶شهریور سال ۶۶در جبهه سومار در درگیری با دشمن بعثی به شهادت رسید. و در حدود ۷ سال مفقود بود .
مادر شهید می گوید:۳پسر و ۴ دختر دارم که شهید اولین فرزندم بود ، ۲۷ سال از زمان شهادت پسرم می گذرد ،۲۵ روز خبر شهادت فرزندم را بهم نگفتند و تا ۴۰ روز اصلاً نمی فهمیدم و باور نمی کردم ،فرزندم شهید شده، ارسلان ۱۱ ماه ازدواج کرده بود حتی یکسال نشده بود .
ربابه دو دختر به نام های اشرف متولد ۱۳۴۵ دارای معلولیت جسمی و پروین متولد ۱۳۵۳ عقب ماندگی ذهنی دارد .
که هر دو خواهران شهید ارسلان سلاجقه ۴۸ ساله و ۴۰ ساله می باشند که هم اکنون نزدیک دو سال و دو ماه حقوق این خواهران که وضعیت شان با افراد عادی فرق می کند قطع شده است .
مادر شهید می گوید : خودم از دو دخترانم مواظبت میکنم و گاهی هم دخترم پروین هم کمکم می کند .
اشرف خواهر شهید با حالت خنده می گوید : خواهرم پروین فقط گل و گلدان نقاشی می کند .
توران خواهر دیگر شهید ازدواج کرده و در کرمان زندگی می کند می گوید : اشرف اوایل ۶ قدم راه می رفت ، و بعد می افتاد زمین ولی الان نمی تواند راه برود ، مادرم هم کار خانه ، کشاورزی و پرستاری از خواهرانم می کند و من فقط می توانم روزهای تعطیلی بهشان سر بزنم،خدای نکرده اگر اتفاقی برای مادرم بیفتد ، نمی دانم سرنوشت خواهرانم چه می شود .
تلاش مسئولین در حمایت از خانواده های شهدا بر کسی پوشیده نیست ، امیدواریم مسئولین زیربط نگاهی ویژه به این مسئله داشته باشند .
تصاویری از خواهران شهید و مادر شهید که در ادامه مشاهد می کنید :




















