بازدید فرمانده ناحیه مقاومت بسیج سپاه رابر از چند طرح اشتغالزایی در سطح شهرستان
جوابیه شهابی، مسئول جایگاه پمپبنزین، درباره علت صفهای طولانی سوخت
برگزاری نمایشگاه اقتصاد مقاومتی در رابر همزمان با روز مشاغل خانگی و تولیدات خانواده محور
معلم نباید دغدغه معیشت داشته باشد
اعتراف سارق حرفهای احشام به۴۰ رأس گوسفند سرقتی
از اشتغالزایی میلیاردى تا محرومیتزدایی در روستاها
دستگیری قاچاقچیان و کشف بیش از ۲۴ کیلو مواد مخدر
از علت حضور تا پای کار انقلاب بودن
موج هشتاد و پنجمین شب از «شبهای اقتدار» در رابر
مراسم سالگرد شهادت شهید رئیسی و شهدای خدمت در رابر
قلبی که با ایستادگی برای وطن میتپد
«رژه کالسکهسواران» در شهرستان رابر برگزار شد
«جنگ رمضان»؛ میدان تربیت نسل انقلابی
معلم نباید دغدغه معیشت داشته باشد
هلالاحمر رابر؛ حامی بیماران خاص
حضور ۲۸۰ دانشآموزان رابری در مراسم معنوی اعتکاف
به گزارش” صبح رابر” به نقل از “آرمان کرمان” بیاد ماندنی بود…..خیلی ها تصور نمی کردند سردار سلیمانی همان قاسم سالهای جنگ حالا در کنارشان هست.
برنامه گردهمایی بزرگ ایثارگران حوزه دفاع مقدس استان کرمان بود سالن اصلی جلسات برج میلاد و میهمانان منتظر یک نفر بودند همان مردی که در تمام عملیات ها اگر خودش نبود ایده و فکرش بود
حاج قاسم را می گویم ،از عصر زمزمه آمدنش به برج میلاد در جمع هم استانی ها پیچیده بود، حاج احمد یوسف زاده هم از خوشحالی وبرای نشان دادن علاقه اش به کرمانیها برای همایش کتاب “آن بیست و سه نفر” را هدیه آورده بود.
همایش با یک ساعت تاخیر شروع شد، اغلب غرفه داران نمایشگاه دستاوردهای کرمان علی رغم خستگی و فشار کاری خود را به سالن جلسات برج میلاد رسانده بودند.
سردار سلیمانی هم آمد به همراه علیرضا رزم حسینی، پورمحمدی وزیردادگستری و چند تن دیگر .
میهمانان بزرگی دعوت بودند از خانواده شهدا تا فرزندان و خانواده شهدا دفاع از حرم حضرت زینب تا جانبازان و رزمندگان لشکر همیشه پیروز ثارالله.
سردار سلیمانی اما وقتی بالای سن قرار گرفت همه را ستود برای اولین بار بی خیال ریا و تظاهر از هم استانی های خودش گفت از تواضع و افتادگی و مهربانی و مهممان نوازی شان تا سلحشوری کرمانیها که مغفول مانده است.
از شهدا نام برد و مجلس را مزین به عطر دوستان آسمانی اش کرد خیلی ها منقلب شده بودند عکاس دوره جنگ معین الدینی در این بین حال بدتری داشت .
وقتی سردار صحبت می کرد هیچ کس حرف نمی زد می شد حس احترام به فرمانده را در تک تک نگاهها حس کرد.
فرزند شهید بادپا نیز در مراسم حاضر بود و با دل تنگی هایش برای بابا دل همه را منقلب کرد وهمگی کریستند و گریستند، برای اولین بار بود که دیدم مردان با صدای بلند برای دختر یک شهید گریه می کنند
برای اولی بار بود که می دیدم پیش پای دختر شهید سردار سلیمانی با گردنی افتاده و غمی سنگین در نگاهش سکوت کرده و تمام مسئولین تنها به احترام دختری کم سن و سال اما محترم ایستاد اند.
گردهمایی با برنامه های متنوع به پایان رسید و همگی شاد از کرمانی بودن شان از هم استانی بودن با حاج قاسم سالن جلسات را ترک کردند.
انتهای پیام/









