پایگاه اطلاع رسانی صبح رابر

۱۵:۳۱:۲۲ - پنج شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۳
داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب
مگر تو وزیر کشوری که امر و نهی می کنی
برخی از ما تا اسم امر به معروف و نهی از منکر می آید سخت ترین و پردردسر ترین کار دنیا را تصور می کنیم، آری کاری سخت و پر دردسر هست اما تا وقتی که همه افراد در این امر هم دل نباشند.

به گزارش ” صبح رابر “، اقطاع نوشت: دیروز در حال گذر از خیابان به سمت ایستگاه تاکسی بودم، کمی جلوتر از من دختر خانمی از کنار قطار تاکسیهای صف کشیده می گذشت، وضعیت پوشش نامناسبی داشت هر دو به سمت اولین تاکسی قدم بر می داشتیم کمی آن طرف تر روبه روی خیابان چند مرد نشسته بودند، سنگینی نگاه مسمومشان را حس کردم که با چشمانشان آن دختر را تا دم تاکسی همراهی می کردند، گویی آن لحظه به جای آن خانم من خجالت کشیدم و او بی تفاوت نسبت به آشوبهایی که در دل جامعه اش به راه می اندازد راست قامت آرام گام بر می داشت، بلاخره هر دو به تاکسی رسیدیم سوار شدیم و منتظر ماندیم تا مسافردیگری بیاید.

 

هنوز در شوک اتفاقات چند ثانیه قبل بودم، حساب دو دوتا چهارتا می کردم که آیا به این خانم تذکر بدهم یا نه؟ اصلا الان وقت تذکر دادن هست یا نیست؟ در همین حین به یاد حدیثی از امام علی(ع) افتادم که یادم نیست کجا خوانده بودم” امر به معروف و نهى از منکر نه اجلى را نزدیک مى‏ کنند و نه از روزى کم مى ‏نمایند…” بلاخره با خودم گفتم الان که کسی غیر ما دوتا تو تاکسی نیست، بهترین موقعیته با زبانی نرم بهش تذکر بدم شاید اثر کرد

 

چون آن مسیری که تاکسیها صف کشیده بودند به دانشگاه .. ختم می شد، برای شروع بهش نگاه کردم و با لبخند گفتم شما هم دانشگاه .. می روی؟ نگاه متعجبانه ای کرد و گفت : نه. چند سوال دیگر برای باز شدن سر صحبت پرسیدم ، احساس کردم حالا دیگر وقتشه، با لبخندی دوستانه بهش گفتم” عزیزم فکر نمیکنی مانتویی که پوشیدی یه کم! کوتاهه؟” هنوز جمله من تمام نشده بود که ناگهان صورتش را در هم کشید، دندانهایش را به هم فشرد با حالت غضبناکی گفت” مگر تو وزیر کشور هستی که امر و نهی می کنی؟” منظورش را از وزیر کشور نفهمیدم در حالتی از بهت پاسخی جز سکوت نیافتم، شانس آوردم که مسافر دیگری رسید و سوار شد و آن دختر ساکت شد و گرنه الان من قلم به دست وجود نداشتم که این داستانو بنویسم!

 

بلاخره مسافرها تکمیل شدند و راننده هم آمد و حرکت کردیم آن دختر خانم زود تر از من پیاده شد در حین پیاده شدن که کرایه تاکسی را حساب می کرد نگاه پیروزمندانه ای! به من کرد و گفت” بار آخرت باشد که تو کار کسی دخالت می کنی؟” و من باز نگاهش کردم و باز هم سکوت …

 

تاکسی به راه افتاد شاید راننده در آن لحظه با خودش فکر می کرد که علت تهدید آن دختر خانم حین پیاده شدن چی بود؟ و من در حال مرور سریالی بودم که که از چند دقیقه قبل از سوار شدن به تاکسی شروع شده بود و به سرعت در حال اکران بود … سریالی که بازیگرانش مثل خیلی از فیلمهایی که تا حالا دیده بودم خیالی نبود، واقعیِ بودند واقعیِ واقعی، سریالی که داستانش هر روز در جلو چشمانمان در حال ضبط و پخش است، در خیابان ….کوچه … محل کار … . برخی می بییند و بی تفاوت عبور می کنند، برخی می بینند و غصه می خورند و برخی هم مثل من اندر خم یه کوچه اند و حسابشان با خودشان هم مشخص نیست ، بله داستانی که سر دراز دارد،از زمان  آدم ابوالبشر شروع شد و در روزگاری به اوج خودش رسید… داستان کربلا، داستان عاشورایی که هفته قبل در شهرمان برایش عزا گرفتیم و سیاه پوشیدیم، داستان حسین … کدام حسین؟ آن حسینی که من برایش سیاه پوشیدم کیست؟ آیا آن حسینی نیست که در کربلا عباسش را برای حفظ دینش فدا کرد؟ آیا آن حسینی نیست که طفل شش ماهه اش را جلو چشمانش شهید کردند؟ آیا آن حسینی نیست که روی شن های داغ کربلا به جرم امر به معروف و نهی از منکر سرش را … بله داستان امر به معروف و نهی از منکر سر دراز دارد…

 

اگر کمی تامل کنیم در می یابیم خیلی از اتفاقات ناگواری که اطرافمان رخ می دهد نتیجه بی تفاوتی افراد جامعه نسبت به رفتار یکدیگر است مگر نه اینکه علماء دین می گویند “در جامعه اسلامی به من و به تو چه نداریم” برخی از ما تا اسم امر به معروف و نهی از منکر می آید سخت ترین و پردردسر ترین کار دنیا را تصور می کنیم، آری کاری سخت و پر دردسر هست اما تا وقتی که همه افراد در این امر هم دل نباشند. اگر همه ما خود را ملزم می دانستیم که با دیدن منکری با نیت خیرخواهانه و از سر دلسوزی فقط یک تذکر لسانی دهیم الان وضعیت اطرافمان به این شکل نبود. زمانی وقتی می گفتند مردم عادی امر به معروف و نهی از منکر را فقط در حد تذکر لسانی انجام دهند و مراحل دیگر را به قانون واگذارند با خودم فکر می کردم اینجوری که فایده نداره و بی تاثیر است. اما زمانی معجزه تذکر لسانی را در مجموعه ای دیدم، وقتی کسی خطایی از او سر می زد چند نفر دلسوزانه به او تذکر می دادند او هم می فهمید کارش جایگاهی بین دیگران ندارد پس کم کم به فکر اصلاح می افتاد. مثلا اتفاقی که دیروز برای من افتاد اگر قبل از من یک نفر دیگر به او تذکری داده بود او با شنیدم حرف من نمی گفت” مگر تو وزیر کشوری…” و متوجه می شد که ایراد از پوشش اوست نه حرف من، و اگر بعد از من هم در جایی شخص دیگری با زبان نرم به او تذکر دهد قطعا واکنش و عصبانیتش کمتر خواهد بود.

 

می طلبد که ما هم با اقتدا به سرورمان امام حسین(ع) نسبت به رفتار اطرافیانمان بی تفاوت نباشیم و سرنوشت آنها را سرنوشت خود بدانیم چرا که امام باقر(ع) می فرمایند:

امر به معروف و نهى از منکر راه و روش پیامبران و شیوه صالحان است و فریضه بزرگى است که دیگر فرایض به واسطه آن بر پا مى‏ شود، راه ‏ها امن مى‏ گردد و درآمد ها حلال مى‏ شود و حقوق پایمال شده به صاحبانش برمى‏ گردد، زمین آباد مى‏ شود و (بدون ظلم) حق از دشمنان گرفته مى‏ شود و کارها سامان مى‏ پذیرد.

کافى(ط-الاسلامیه) ج۵، ص۵۶، ح

تابناك وب تابناك وب تابناك وب تابناك وب تابناك وب تابناك وب