به گزارش “صبح رابر”؛ به مناسبت ۱۵ذى الحجه؛ ولادت پیشواى دهم شیعیان حضرت امام على النقى ال هادی(ع) در مدینه (۲۱۲ ق)به گوشه ای از سیره این امام همام در این یادداشت اشاره می کنیم.

حضرت امام ابوالحسن، على النقى ال هادی(ع) در نیمه ذى حجه سال ۲۱۲ هجرى در اطراف مدینه در محلى به نام «صریا» به دنیا آمد. پدرش پیشواى نهم، امام جواد(ع) و مادرش بانوى گرامى بافضیلت، شب‏ زنده ‏دار و باتقوا به نام «سمانه مغربیه» است. آن‏ حضرت در سال‏۲۲۰ه. ق در ۸ سالگى، پس از شهادت پدر گرامى‏اش به امامت رسید. حضرت امام‏ هادی(ع) به القاب دیگرى مانند نقى، عالم، فقیه، امین و طیب نیز شهرت داشت.

حیات بابرکت آن‏ حضرت در دوران اختناق و فشار خلفاى عباسى، همواره از سخت‏ ترین و حساس‏ ترین دوره‏ هاى امامت امامان شیعه محسوب مى‏ شود که آن‏ حضرت با مدیریت و شیوه رهبرى خاص خود، نه ‏تنها با این خلفا مبارزه کردند بلکه بر قدرت و اقتدار شیعیان افزودند و نیز زمینه را براى قبول هرچه بیشتر امامت حضرت حجت(عج) آماده نمودند. بررسى این شیوه رهبرى و مبارزه حضرت‏ هادی(ع) ضمن آشنایى هرچه بیشتر پیروان ایشان با ابعاد وجودى و شخصیتى امام خویش، شیوه‏ هاى سبک زندگى و حیات و مبارزه را در عصر حاضر و براى نسل امروز بازگو مى ‏نماید. }

امامت در عصر اختناق خلفاى عباسى

امام على النقى(ع) در طول ۳۳ سال امامت خویش، با شش تن از خلفاى عباسى به نام‏هاى معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین، معتز هم ‏عصر بود که آن‏ حضرت در زمان معتز و به دست عوامل وى مسموم گردید و به شهادت رسید.

از میان این خلفاى شش‏گانه، متوکل در دشمنى با اهل‏بیت مشهورتر بود. وى حدود پانزده سال حکومت کرد و بیش از سایر خلفا، معاصر امام دهم بود. متوکل عباسى در سال ۲۳۳، پس از گزارش‏هایى که توسط همسرش و عده‏اى دیگر مبنى برجذب شدن مردم به امام‏ هادی(ع) و احتمال وقوع شورش به او رسید، مصمم شد تا امام را از مدینه به سامرا بیاورد و امام تا پایان عمر خود، بیش از بیست سال در شهر سامرا در منطقه‏ اى به نام «عسکر» به‏ سر برد و تحت مراقبت شدید قرار داشت. به ‏همین ‏دلیل آن‏حضرت و فرزند گرامى ایشان امام حسن عسکرى(ع)، به «عسکریین» شهرت یافتند.

دوران متوکل عباسى از سخت‏ترین دوران‏هاى شیعه در تاریخ محسوب مى‏شود. چراکه این حاکم ستمگر، جو بسیار خفقان‏ آمیزى را بر جامعه حکم‏ فرما کرده بود و سختگیرى و فشار زیادى را بر شیعیان اعمال مى‏کرد. او علویان را در محاصره اقتصادى قرار داده بود. به شاعران دربارى مال فراوانى مى‏داد تا در اشعار خود به ائمه(ع)بى‏احترامى کنند. او اکثر سادات جلیل‏القدر آن زمان را دستگیر و زندانى کرده بود. از هولناک‏ترین اقدامات او در دوره حکومتش، انهدام و تخریب مرقد امام حسین(ع) بود. اوضاع معیشتى مردم و خصوصاً علویان در زمان خلفاى عباسى مخصوصاً متوکل و بقیه خلفاى هم ‏عصر امام‏ هادی(ع)، بسیار دشوار بود زیرا آنان بیت‏ المال مسلمین را صرف خوش ‏گذرانى‏ هایى‏ کردند که به گواهى تاریخ، هزینه‏ هاى مربوط به آن‏هابى‏سابقه بوده است. با توجه به این موضوع شیوه خاص امامت حضرت‏ هادی(ع) در مقابله با شرایط موجود بسیار جالب ‏توجه و قابل‏ ملاحظه است.

سیره مبارزاتى امام‏ هادی(ع) در برخورد با حکومت‏هاى ظالم زمان خویش‏

۱. نفوذ در میان دولتمردان با نمایاندن سیره اخلاقى و علمى امام(ع)

روش سبک زندگى و سیره حکیمانه و اخلاقى فردى و اجتماعى و نیز کمالات معنوى امام‏ هادی(ع) سبب شد که آن بزرگوار در میان کارگزاران حکومت و دولتمردان عصر خویش محبوبیت خاصى پیدا کند و بدین‏وسیله جایگاه علمى و ایمانى منحصربه ‏فرد امامت را به جامعه عصر خویش و حتى درباریان و حاکمان بشناساند و این جایگاه رفیع را زنده نگه دارد؛ به‏ نحوى که امام‏ هادی(ع) نمونه ‏اى از انسان کامل و مجموعه سترگى از اخلاق اسلامى را نه ‏تنها براى جامعه عصر خویش بلکه براى تمامى اعصار به یادگار گذاشت. «ابن شهرآشوب» دراین ‏باره مى ‏نویسد: «امام‏ هادی(ع) خوش‏خوترین و راست‏گوترین مردم بود. کسى‏ که او را از نزدیک مى‏دید، خوش‏برخوردترین انسان‏ها را دیده بود و اگر آوازه‏اش را از دور مى‏شنید، وصف کامل‏ترین فرد را شنیده بود. هرگاه در حضور او خاموش بودى، هیبت و شکوه وى تو را فرامى گرفت و هرگاه اراده گفتار مى‏کردى، بزرگى و بزرگوارى‏اش بر تو پرده درمى انداخت. او از دودمان رسالت و امامت و میراث دار جانشینى و خلافت بود و شاخسارى دل‏نواز از درخت پربرگ و بار نبوت و میوه سرسبد درخت رسالت.»

این رفتار اخلاقى و معنوى تمامى کسانى‏ که با ایشان ارتباط داشتند را به اقرار به جایگاه آن‏حضرت واداشته بود. به‏عنوان‏مثال هنگامى که هرثمه، آن‏حضرت را وارد بغداد کرد، اسحاق بن ابراهیم طاهرى که والى بغداد بود به او گفت: تو متوکل را مى‏شناسى (که چه قدر فرد خبیث و بدسرشتى است) اگر او را بر قتل این آقا تحریک کنى، امام را خواهد کشت و حضرت رسول اکرم(ص) در روز قیامت خصم تو خواهد بود و او گفت: «سوگند به خدا، جز نیکى از او ندیده ‏ام.»

این رفتار و سیره اخلاقى آن‏حضرت که مبتنى بر ساده زیستى و زهد بود در مقابل دستگاه هوس ران حکومت کاملاً متجلى بود و افراد بسیارى را ناخودآگاه به‏ سوى خود فرامى خواند. در توصیف شیوه زاهدانه آن‏حضرت آمده است: «از دنیا چیزى در بساط زندگى نداشت. بنده‏اى وارسته از دنیا بود. در آن شبى که به خانه‏اش هجوم آوردند، او را تنها یافتند با پشمینه‏اى که همیشه بر تن داشت و خانه‏ اى که در آن هیچ اسباب و اثاثیه چشم‏گیرى دیده نمى‏شد. کف خانه‏ اش خاک‏پوش بود و بر سجاده حصیرى خود نشسته، کلاهى پشمین بر سر گذاشته و با پروردگارش مشغول نیایش بود.»

۲. حل مشکلات جامعه با بهره‏‏ گیرى از علم امامت‏

آن‏حضرت از همان آغاز دوران امامت در کودکى از علم ‏بى ‏منتهاى امام برخوردار بودند و اقدام ایشان به حل مشکلات علمى و فقهى عصر خویش خود گویاى جایگاه رفیع و متمایز ایشان بود. علاوه براین، اقدامات آن‏حضرت در حل مشکلات لاینحل و ارائه مشاوره علمى به درباریان که حاکى از علم‏ بى‏ منتهاى الهى امامت بود، سبب شده بود که بسیارى از مردم و کارگزاران حکومت به‏سوى دانش‏بى‏پایان حضرتش راهنمایى شوند. اظهارنظرهاى «یزداد نصرانى»، شاگرد «بختیشوع» درباره دانش امام‏ هادی(ع) بسیار جالب‏توجه است. او پزشک مخصوص دربار معتصم بود. چیرگى امام در دانش، به‏اندازه‏اى او را مجذوب خود کرده که در توصیف مقام علمى ایشان گفته بود: «اگر بنا باشد آفریده‏ اى را نام ببریم که از جهان غیب آگاهى داشته باشد، او (امام‏ هادی(ع)) خواهد بود.» این سخن نتیجه تنها دیدار کوتاه او با امام بود.

آن‏حضرت مى ‏کوشید تا به این وسیله در عصر خفقان خلفاى عباسى از موقعیت مثبتى که در جهت مصلحت دعوت الهى براى او فراهم آمده بود بهره‏ بردارى کند و این کار البته با حکمت و استقامت و بردبارى در راه خدا امکان‏ پذیرشد.

۳. سازمان‏دهى مبارزات سرى شیعیان با تقویت سازمان وکالت‏

یکى از شیوه‏ هاى رهبرى امام‏ هادی(ع)، مدیریت مبارزات مخفیانه با حکومت استبدادى و طاغوتى عصر خویش بود. آن‏حضرت این کار را از راه‏هاى مختلفى انجام مى ‏دادند که بارزترین آن تقویت سازمان وکالتى بود که از دوران امامت امام صادق پایه گذارى شده بود. هدف از شکل‏ گیرى این سازمان، ارتباط شیعیان با امام خود در زمانى بود که آنان به‏ دلیل محصور بودن و یا تحت نظارت قرار داشتن ایشان از این ارتباط محروم بودند اما ضرورى بود که براى مسائل مختلف دینى خود در اقصى نقاط بلاد اسلامى با امام خود ارتباط برقرار کنند. به‏ همین ‏دلیل امام‏ هادی در دوران امامت خود با تمهیدات بیشترى از این سازمان بهره کافى را بردند. چنان‏که از طریق این سازمان شیعیان ایران، عراق، یمن و مصر ارتباط مستمر و خوبى با حضرت داشتند و از این طریق وکلاى امام(ع) علاوه بر جمع‏آورى خمس و ارسال آن به امام(ع)، در پاسخگویى به مسائل کلامى و فقهى و حل شبهات مختلف نیز نقش سازنده‏اى داشتند و توانستند امامت امام بعدى و ورود شیعه به عصر غیبت را زمینه‏سازى نمایند. این شبکه ارتباطى چنان اهمیت داشت که متوکل را به فکر کنترل و نابودى آن انداخت و با تشکیل نیروهایى ویژه به دستگیرى، شکنجه، حبس و شهادت برخى از وکلاى امام(ع) در نقاط مختلف اقدام کرد؛ اما موفق نشد این شبکه گسترده را از میان بردارد.

۴. مبارزه با اندیشه‏ هاى باطل و فرقه ‏هاى انحرافى‏

«غالیان» کسانى بودند که بر مبنایى نادرست، امامان معصوم(ع) را تا مقام خدایى بالا مى‏بردند. امام‏ هادی(ع) موضع خویش را در قبال آنان روشن مى‏ ساخت و آنان را از گروه شیعه نمى‏دانست و حتى در نامه‏ هاى مختلف، غالیان را افرادى مشرک و کافر معرفى مى‏فرمود و بیزارى خویش را از آنان به ‏صورت آشکار اعلام مى‏ نمود و با گفتار حکیمانه، رفتار مدبرانه و نامه‏ هاى روشنگرانه خود مرز افراط وتفریط را مشخص مى‏ نمود. افرادى مانند: على بن حسکه قمى، قاسم یقطینى، حسن بن محمد باباى قمى، محمد بن نصیر و فارس بن حاتم قزوینى و… ازجمله این کج‏اندیشان منحرف بودند.

گروه دیگرى از منحرفان، «صوفیان» بودند که معمولاً با کناره‏ گیرى از دنیا، به شکل ریاکارانه در مقابل امام‏ هادی (ع)ایستادند. ایشان شیعیان را از نزدیک شدن و هم‏نشینى با آنان و ورود به جلسه ‏هایشان به‏شدت بر حذر مى‏داشت و آنان را هم‏نشینان شیطان و نابودکننده پایه‏ هاى دین و پیروان این گروه را نادانان مى‏دانست و کسانى را که به آن‏ها گرایش پیدا مى‏کردند، احمق معرفى مى‏ فرمودند.

در این ‏رابطه محمد بن ابى خطاب نقل مى‏کند: «به همراه جمعى از یاران امام‏ هادی(ع) در مسجدالنبى در محضر آن‏حضرت نشسته بودیم، ناگاه جماعتى از صوفیان وارد مسجد شدند و به گرد هم حلقه‏ زده و به ذکر «لا اله الا الله» مشغول گردیدند. امام‏ هادی(ع) به ما رو کرده و فرمودند: «به این دغل‏بازان ریاکار توجه نکنید، آن‏ها هم ‏پیمانان با شیطان‏ها و ویرانگران بنیادهاى دین هستند، آن‏ها براى آسایش جسم پارسایى نشان مى‏دهند و شب ‏زنده‏ دارى آن‏ها براى به چنگ آوردن غذاهاى چرب و شیرین است.» و سپس فرمود: «کسى‏ که به دیدار زنده و مرده آن‏ها برود، گویى به دیدار شیطان و بت ‏پرستان رفته است.» در این هنگام که سخن امام‏ هادی(ع) به اینجا رسید، یکى از شیعیان گفت: «گرچه به امامت و حقوق شما معتقد و معترف باشد؟» امام‏ هادی(ع) خشمگین به او نگریسته و فرمود: «این تصورات نادرست را رها کن؛ کسى‏ که امامت ما را پذیرفته، برخلاف روش و رضایت ما گام برنمى دارد، آیا نمى‏دانى که آن‏ها پست‏ترین گروه صوفیان هستند؟» سپس فرمود: «همه صوفیان از مخالفان ما هستند و برنامه و روش آن‏ها با برنامه و روش ما مغایرت دارد، آن‏ها مطمئناً نصارى و مجوس این امت هستند، آن‏ها کسانى هستند که در خاموش نمودن نور خدا سعى مى‏کنند، خداوند نور خود را کامل مى‏کند، گرچه کافران نپسندند.»

علاوه براین امام با گروه «واقفیه» نیز مقابله کردند. آن‏ها معتقد بودند که امام کاظم(ع) زنده است و آخرین امام و مهدى موعود است. امام‏ هادی(ع) در برابر آن‏ها موضع قاطعى اتخاذ کرده و با آنان مقابله نمود. روزى یکى از شیعیان نامه‏اى به امام نوشته و در ضمن آن پرسید: فدایت شوم، این افراد را مى‏شناسید، آیا در قنوت نماز آن‏ها را لعن و نفرین بکنیم؟ امام‏ هادی(ع) نوشت: «آرى در قنوت نماز آن‏ها را نفرین کن.»

۵. احیاى فرهنگ غدیر و امامت‏

یکى دیگر از روش‏هایى که در سیره امام‏ هادی(ع) موردتوجه است؛ نشر معارف ائمه و فرهنگ اهل‏بیت(ع) در آن عصر ظلمانى از طریق بیان زیارات ائمه اطهار(ع) مى ‏باشد. چراکه امام‏ هادی(ع) در آن دوران خفقان و ظلم عباسیان که به گمان خود همه راه‏هاى مبارزاتى را بر ایشان بسته بودند، به ‏خوبى به این حقیقت واقف بودند که مؤثرترین راه براى شناخت و ایجاد ارتباط قلبى و فکرى با ائمه اطهار(ع) براى شیعیان زیارت است. زیارت در فضایى معنوى آثار و برکات اهل‏بیت را شمارش کرده و راه دوستى و محبت به اهل‏بیت را تعلیم مى‏ دهد و سبب تقویت ایمان مى‏گردد. در خلال خواندن زیارت دو فرع مهم از فروع دین یعنى تولى و تبرى براى فرد روشن‏شده و فرد از این حقیقت آگاه‏ می‏شود که راه دست‏یابى به سعادت و هدایت در پیروى از امامان معصوم است. علاوه بر آن‏که در هنگام خواندن زیارت افراد به شناخت سیره و زندگى امامان معصوم ترغیب و ارتباط روحى او با آن‏ها تثبیت مى‏ گردد و عاملى براى ایجاد وحدت در بین شیعیان مى‏شود. امام‏ هادی(ع) در خلال این زیارت‏ها با آگاه نمودن شیعیان از جایگاه امامت و ولایت، انقلاب را از وجدان انسان‏ها آغاز نمودند و حرکت مذهبى خود را با ایجاد الگوهاى برحق و دگرگون ساختن شخصیت انسان‏ها از طریق خواندن زیارت‏ها وسعت بخشیدند، تا مسأله امامت و ولایت تنها یک عقیده مذهبى باقى نماند، بلکه خط عملى اسلام باشد. زیارت غدیریه یکى از این زیارت‏ها است.

هنگامى که معتصم خلیفه عباسى حضرت‏ هادی(ع) را در روز غدیر احضار نمود، آن‏حضرت در آن موقعیت حساس به زیارت جد بزرگوارش امام على(ع) شتافته و بانواى ملکوتى و عبارات دل‏نشین خویش، فضائل و مناقب حضرت على(ع) را بار دیگر در خاطره‏ها زنده کرد. محتواى این زیارت درباره فرهنگ غدیر و زندگى ارزشمند و باشکوه امیر مؤمنان على(ع) و فضائلى که در قرآن ازجمله آیات ولایت، شراء، بلاغ، جهاد و سایر آیاتى که در مورد آن‏حضرت نازل شده و از همه مهم‏تر واقعه تاریخى غدیر است مى‏باشد. در فرازى از این زیارت امام‏ هادی(ع) خطاب به جد بزرگوار خویش مى‏ فرماید: «اى امیر مؤمنان! شهادت مى‏دهم هر کس در مورد تو تردید داشته باشد، به رسول اکرم (ص) که امین خداوند است ایمان نیاورده و کسى‏که از ولایت تو به‏سوى غیر تو عدول کند از دین استوار خداوند – که پروردگار جهانیان براى ما برگزیده و در روز غدیر با ولایت تو آن‏را کامل نموده – برگشته است و گواهى مى‏دهم که معنى این آیه تو هستى که فرمود: این‏راه مستقیم من است، از او پیروى کرده و راه‏هاى دیگر را پیروى نکنید.»

۶. تبیین منشور امامت در قالب زیارت شریف جامعه‏

امام‏ هادی(ع) براى تبیین جایگاه امامت و مشخص شدن منزلت پیشوایان معصوم(ع) یکى دیگر از آثار و زیارت‏هاى ماندگار خویش را به نام «جامعه کبیره» که یک دوره امام‏شناسى جامع و کامل مى‏باشد، به شیفتگان معارف اهل‏بیت (ع) عرضه نمودند. زیارتى که به گفته علامه مجلسى «ازنظر سند صحیح‏ترین و از جهت محتوى فراگیرترین زیارت‏ها نسبت به ائمه اطهار(ع) مى‏باشد و در مقایسه با دیگر زیارت‏ها از فصاحت لفظ و بلاغت معنى و شأن و منزلت والایى برخوردار است.»

امام‏ هادی(ع) در خلال زیارت جامعه، در کنار بیان آموزه‏ هاى توحیدى، امامان را نورى واحد و مظهر کمال مطلق‏ دانند که همواره حق همراه با آن‏ها است و تدبیر امور امت در تمام شئون مهم حیاتى را بر عهده دارند. با بیان این اوصاف حضرت جامعه خویش را براى پذیرش امامت امام عصر(عج) و غیبت ایشان آماده نموده و نیز جایگاه امامت را براى تمامى اعصار بعد از خود و هم‏چنین وظیفه شیعیان در قبال امامان را بیان مى‏نمایند.

۷. تربیت یاران و اصحاب عالم و شایسته‏

یکى از اقدامات و فعالیت‏هاى ائمه(ع) پرورش شاگردان و افراد شایسته بوده است. امام‏ هادی(ع) نیز با توجه به پراکندگى شیعیان در مناطق مختلف و وجود شبهات و انحرافات، نیروهایى را که استعدادهاى لازم را داشتند شناسایى کرده و آنان را جهت پیش برد اهداف اسلامى تربیت مى‏فرمودند. این افراد افزون بر راویانى هستند که سخنان و روایات امام‏ هادی(ع) را نقل مى‏نمودند. برخى از این افراد همان کسانى هستند که وکالت آن‏حضرت را عهده‏دار بودند. شیخ طوسى، تعداد شاگردان آن‏حضرت را در زمینه ‏هاى گوناگون علوم اسلامى ۱۸۵ نفر مى‏داند. برجسته ‏ترین این افراد عبارت ‏اند از: عبدالعظیم حسنى(ره)، حسن بن راشد، مشهور به ابوعلى، عثمان بن سعید عمرى، که از یازده‏ سالگى در محضر امام‏ هادی(ع) بود و بعدها یکى از نایبان خاص امام زمان(عج) شد.

۸. استفاده از تمامى موقعیت‏ها در راستاى اثبات حقانیت امامت‏

آن‏حضرت در تمامى موقعیت‏هایى که دشمن سعى مى ‏کرد جایگاه آن‏حضرت را تضعیف نماید، باقدرت و درایت امامت خویش، نقشه دشمن را خنثى نموده و حتى از آن فرصت به نفع خود استفاده مى‏نمودند. نقل است هنگامى که بدخواهان در نزد متوکل، از امام‏ هادی(ع) سعایت و بدگویى کرده و گفتند: در منزل او سلاح و نوشته ‏ها و اشیاى دیگرى است که از طرف شیعیان به وى رسیده و او قصد قیام بر ضد دولت تو را دارد، متوکل گروهى را به منزل آن‏حضرت فرستاد، آنان شبانه به خانه امام(ع) هجوم بردند، ولى چیزى به دست نیاوردند، آن‏ها دیدند که حضرت تنها در اتاقى دربسته نشسته و درحالى که جامه پشمین بر تن دارد و بر زمین خاکى روى شن و ماسه نشسته، به عبادت خدا و تلاوت قرآن مشغول است. امام را با همان حال دستگیر کرده و نزد متوکل بردند و به او گزارش دادند که در خانه ‏اش چیزى نیافتیم و او را روبه‏قبله دیدیم که قرآن مى‏خواند. متوکل چون امام را دید، از عظمت و هیبت امام‏بى‏اختیار ایشان را احترام نموده و در کنار خود نشانید و با کمال گستاخى جام شرابى را که در دست داشت به امام(ع) تعارف نمود. امام سوگند یادکرده و فرمود: «گوشت و خون من با چنین چیزى آمیخته نشده است، مرا معاف دار!» متوکل حضرت را معاف نمود و گفت: شعرى بخوان! حضرت فرمود: «من شعر کم مى‏خوانم.» متوکل گفت: «باید بخوانى !» امام‏ هادی(ع) آنگاه‏که اصرار وى را دید اشعارى را قرائت نمود که تمام اهل مجلس متأثر شده و به گریه افتادند و بزم شراب و عیش به سوگ و عزا تبدیل‏شده و آنان جام‏هاى شراب را بر زمین کوبیدند.

  • روش سبک زندگى و سیره حکیمانه و اخلاقى فردى و اجتماعى و نیز کمالات معنوى امام‏ هادی(ع) سبب شد که آن بزرگوار در میان کارگزاران حکومت و دولتمردان عصر خویش محبوبیت خاصى پیدا کند و بدین‏وسیله جایگاه علمى و ایمانى منحصربه‏فرد امامت را به جامعه عصر خویش و حتى درباریان و حاکمان بشناساند و این جایگاه رفیع را زنده نگه دارد؛ به ‏نحوى که امام‏ هادی(ع) نمونه‏ اى از انسان کامل و مجموعه سترگى از اخلاق اسلامى را نه ‏تنها براى جامعه عصر خویش بلکه براى تمامى اعصار به یادگار گذاشت.
  • یکى از شیوه‏ هاى رهبرى امام‏ هادی(ع)، مدیریت مبارزات مخفیانه با حکومت استبدادى و طاغوتى عصر خویش بود. آن‏حضرت این کار را از راه‏هاى مختلفى انجام مى‏دادند که بارزترین آن تقویت سازمان وکالتى بود که از دوران امامت امام صادق پایه ‏گذارى شده بود. هدف از شکل‏ گیرى این سازمان، ارتباط شیعیان با امام خود در زمانى بود که آنان به ‏دلیل محصور بودن و یا تحت نظارت قرار داشتن ایشان از این ارتباط محروم بودند اما ضرورى بود که براى مسائل مختلف دینى خود در اقصى نقاط بلاد اسلامى با امام خود ارتباط برقرار کنند.
  • امام‏ هادی(ع) در خلال این زیارت‏ها با آگاه نمودن شیعیان از جایگاه امامت و ولایت، انقلاب را از وجدان انسان‏ها آغاز نمودند و حرکت مذهبى خود را با ایجاد الگوهاى برحق و دگرگون ساختن شخصیت انسان‏ها از طریق خواندن زیارت‏ها وسعت بخشیدند، تا مسأله امامت و ولایت تنها یک عقیده مذهبى باقى نماند، بلکه خط عملى اسلام باشد.
  • امام‏ هادی(ع) در خلال زیارت جامعه، در کنار بیان آموزه‏هاى توحیدى، امامان را نورى واحد و مظهر کمال مطلق ‏دانند که همواره حق همراه با آن‏ها است و تدبیر امور امت در تمام شئون مهم حیاتى را بر عهده دارند. با بیان این اوصاف حضرت جامعه خویش را براى پذیرش امامت امام عصر(عج) و غیبت ایشان آماده نموده و نیز جایگاه امامت را براى تمامى اعصار بعد از خود و هم‏چنین وظیفه شیعیان در قبال امامان را بیان مى‏ نمایند./انتهای پیام

 

این خبر را به اشتراک بگذارید :