به گزارش “صبح رابر”؛  بر اساس مصوبه شوراى عالى انقلاب فرهنگى، روز۲۳ مردادماه، سالگرد پیروزى و مقاومت ۳۳ روزه حزب‏الله لبنان در برابر رژیم صهیونیستى به‏عنوان روز مقاومت اسلامى نامگذارى شده است.

این جنگ که در بین لبنانى‏ ها به «نبرد تموز» شهرت یافته و براساس یک «نقشه جامع» که توسط آمریکا، انگلیس، فرانسه، رژیم صهیونیستى، مصر، اردن، عربستان و احزاب شاخص طیف ۱۴ مارس لبنان طراحى شده بود، به اجرا درآمد.

در همان هفته اول، ارتش رژیم صهیونیستى که توانایى جنگیدن با حزب ‏الله را نداشت، مایل بود پایان جنگ را اعلام کند، ولى آمریکایى‏ها اصرار داشتند که این رژیم چیزى را به دست آورد و سپس آتش بس را اعلام کند. ازاین ‏رو، سه هفته دیگر با اصرار آمریکایى‏ها جنگ ادامه پیدا کرد ولى در نهایت آمریکا نیز تسلیم شد و با تصویب قطعنامه ۱۷۰۱شوراى امنیت- که شباهت زیادى به قطعنامه ۵۹۸ دارد، بر پایان آن مهر تأیید کوبید.

وقتى جنگ تمام شد دو طرف جنگ در دو وضعیت کاملاً متفاوت قرار داشتند. صهیونیست‏ها یکى یکى به شکست سنگین خود اذعان کردند و البته آمریکایى‏ها نیز این‏گونه اعتراف کردند: «هیچ‏کس پیروز نشده است!»

حالا دیگر شکست ناپذیر بودن ارتش صهیونیستى، اقتدار هول ‏انگیز نیروى هوایى آن، قدرت اطلاعاتى موساد، نقش مؤثر حمایت‏هاى سیاسى غرب و اعراب از تل آویو در مقابل حزب‏ الله فرو ریخته و موجى از بى‏ اعتمادى تار و پود دولت جعلى، ملت پوشالى و ارتش این رژیم را به لرزه درآورده بود و ثبات قبل از جنگ جاى خود را به‏ بى‏ ثباتى داده بوده است.

از آنطرف، حزب ‏الله لبنان پس از جنگ مورد تحسین فراوان ملت‏ها قرار گرفت، حالا دیگر ملت ۳ تا ۴ میلیونى لبنان مى ‏توانستند خود را در کانون توجهات ۳۰۰ میلیون عرب و حدود ۵/۱ میلیارد مسلمان ببینند و رهبر روحانى آنان در صدر شخصیت‏هاى اول خاورمیانه عربى بنشیند. جنگ ۳۳ روزه لبنان علاوه بر ابعاد مهم استراتژیک خود در معادلات منطقه، حامل روایت‏هایى عجیب و شگفت ‏انگیز از سوى دو طرف شرکت‏ کننده بود. بر کسى پوشیده نیست که طرح حمله به لبنان یک رویکرد انفعالى و ناگهانى پس از اصابت نظامیان صهیونیستى به دست حزب‏الله نبود. وجود فضاسازى دقیق و هماهنگى‏ هاى دیپلماتیک گسترده بین رژیم صهیونیستى و آمریکا با کشورهاى عربى و اروپایى نشان مى‏ داد که طرح حمله به لبنان، یک نقشه ناگهانى نبود، بلکه یک طرح جنگى گسترده بود که حزب ‏الله با پیش ‏دستى در آن، ابتکار عمل را در دست گرفت و توانست برگ برنده اسراى صهیونیست را در مذاکرات آینده از آن خود کند. تلاش براى سرکوب حزب‏ الله لبنان بخشى از پازل پیچیده و کامل منطقه ‏اى بود که زیر نظر استراتژیست‏هاى آمریکایى از سال ۱۹۹۹ در راستاى مدل عملیاتى آمریکایى موسوم به یاسمن آبى طرح و برنامه آن تدوین شده بود.

  حذف حزب ‏الله، اهداف مقدماتى براندازى سوریه و ایران‏

بر اساس این طرح ترور رفیق حریرى نخست وزیر اسبق لبنان در سال ۲۰۰۵ و تشکیل دادگاه بین ‏المللى و صدور تصمیمات فرمایشى در محکومیت سوریه از سوى این دادگاه ابعاد دیگرى از پازل مذکور را تشکیل مى‏ دهد. فرض طراحان آمریکایى و صهیونیستى بر این بود که حزب‏ الله لبنان در این جنگ به ‏طور کامل نابود شود و یا حداقل شیعیان از جنوب لبنان کوچ داده شوند و پس از آن، با درگیرى‏ هاى قومى بین شیعیان مهاجر جنوب لبنان با مردم سوریه، آتش تظاهرات و اعتراضات در سوریه شعله ‏ور شود. صدور قرار اتهامى علیه سوریه مبنى بر دست داشتن در ترور رفیق حریرى نیز در همین راستا مطرح شد. با شعله‏ ور ساختن سه جنگ مذهبى در محیط دمشق، پایتخت سوریه از محیط آن جدا شده و همه گذرگاه‏ها و ورودى‏هاى پایتخت محاصره مى‏شد و پیش از این‏که دولت سوریه متوجه خطر گردد، پایگاه‏هاى موشکى استراتژیک در سوریه مورد هجوم قرار گرفته و با بالا گرفتن شعله‏ هاى جنگ قومى مذهبى و گسترش آن از خلال کشتارها و اعدام‏هاى دسته ‏جمعى، موجبات فروپاشى و سقوط ارتش سوریه فراهم گردد.

براندازى سوریه همه بخش ‏هاى طرح گسترده آمریکایى براى منطقه نبود. پنتاگون حتى پیش از آن زمان به‏ دنبال این بود تا شاید دستورى از کاخ سفید مبنى بر حمله به تاسیسات هسته ‏اى ایران را صادر کند، این موضوع در بخش دوم کتاب «چگونه حزب‏ الله اسرائیل را شکست داد»، قید شده است. اما جنگ لبنان باعث شد تا آن‏ها در دیدگاه‏ ها و طرح ‏هاى خود تجدید نظر کنند.

فیلیپ گوردون تحلیلگر ارشد آکادمى بروکینگر که از حامیان رژیم صهیونیستى است، در مطلبى در واشنگتن پست در آن زمان نوشت که نیروى هوایى به تنهایى نمى‏ تواند اهداف جنگ را محقق کند. وى تمام تلاش‏هاى نظامى اسرائیل از آغاز جنگ را زیر سؤال برد، این موضوع در گزارش دیگرى که از سوى آکادمى واشنگتن از حامیان سرسخت اسرائیلى ‏ها در آمریکا منتشر شد، نیز قید شده بود.

ظهور قدرت جدید منطقه ‏اى‏

در پى اعلام تأسیس رژیم صهیونیستى، بازیگران مختلفى به میدان آمدند تا با حریف تازه نفس به مقابله برخیزند. فلسطینى‏ ها اگرچه در ابتدا متشکل نبودند، اما نخستین بازیگرانى بودند که در مقابل حملات حریف ایستادگى کردند. اردن، سوریه، مصر، لبنان و در مرحله بعد عراق و سایر کشورهاى عربى هر یک به فراخور توان، قدرت و تهدیدى که از جانب این دولت جدید متوجه خود مى‏دیدند، بازیگران دیگرى بودند که به ترتیب وارد صحنه درگیرى با دشمن شدند.

گذشت زمان، نه تنها از دامنه خصومت میان آن‏ها نکاست، بلکه طى سه دهه موجب شد، منطقه شاهد چند جنگ تمام عیار باشد. ابتکار عمل اسرائیل به ‏خاطر کسب حمایت‏هاى مادى و سیاسى غرب، سبب مى ‏شد تا هر از چندگاه یک بار به کشورهاى اسلامى حمله کند.

در ابتداى دهه هشتاد رژیم صهیونیستى، سرمست از پیروزى‏ هاى متعدد و پى‏ درپى که در عرصه ‏هاى مختلف به دست آورده بود، گام دیگرى براى بسط سلطه خویش در منطقه برداشت. بهانه حملات چریک‏هاى فلسطینى به مناطقى در شمال سرزمین‏هاى اشغالى، دست اویز مناسبى براى حمله به لبنان و اشغال خاک این کشور بود. اگرچه عنوان تهاجم صهیونیست‏ها به لبنان «صلح براى جلیله» بود، اما در واقع نیاز این رژیم به سرزمین‏هاى بیشتر، سرمستى از قدرت بازدارندگى خویش، سکوت یا برخورد منفعل جامعه جهانى، مبناى اشغال لبنان بود. اسرائیل به یقین مى‏ دانست که اعراب حاضر نیستند بار دیگر به مقابله با رژیم صهیونیستى برخیزند، بنابراین با کمترین دغدغه خیال، فلسطینى ‏ها را از لبنان اخراج و بخش‏هاى مهمى از خاک این کشور را اشغال کرد.

نظامیان و سیاستمداران رژیم صهیونیستى در محاسبه سود و زیان اشغال لبنان، جز در یک مورد همه نکات را در نظر گرفته بودند. تنها موردى که در محاسبات آنان بدان توجه جدى و ویژه‏اى مبذول نشده بود، پیدایش یک بازیگر نوین در منطقه بود که توانست طى کمتر از دو دهه، بى‏توجه به همه موارد برترى رژیم صهیونیستى و بى‏اعتنا به سیاست بازدارندگى حاکم بر منطقه، ابهت این رژیم را در هم بشکند و آنچه را که دولت‏هاى عرب از دستیابى بدان محروم مانده بودند، با عزت و شرف بهدست آورد. اگر تهاجم اسرائیل به لبنان و اشغال این کشور را نقطه اوج پذیرش بازدارندگى تلقى کنیم، یقیناً خروج ارتش اشغالگر و مزدورانش از جنوب لبنان را باید نقطه عطفى در ناکامى تئورى بازدارندگى اسرائیل قلمداد کرد.

تنها بازیگرى که پس از تهاجم رژیم صهیونیستى به لبنان پاى به عرصه نهاد و به نیابت از آرمان و اراده ملى، اشغالگران را به مبارزه طلبید و سیاست بازدارندگى رژیم غاصب اسرائیل را به چالش کشید، عنصر «حزب‏ الله» و مقاومت اسلامى در لبنان بود. حزب‏ الله بدون توجه به تهدید این رژیم پا به عرصه عمل نهاد. مقاومت اسلامى نشان داد که به‏ عنوان یک بازیگر صرف نظر از استقلال یا وابستگى مى‏ تواند به گونه ‏اى عمل کند که نه تنها در مقابله جدى و در رویارویى واقعى با حریف، ارزش‏هاى از دست رفته خویش را باز پس گیرد، بلکه فارغ از هیمنه و قدرت نظامى غیرمتعارف دشمن، او را از اراضى اشغالى اخراج کند.

 دلایل تفوق حزب‏ الله بر رژیم صهیونیستى‏

در تحلیل چگونگى تفوق حزب ‏الله بر نیروهاى اشغالگر، دلایل و عوامل زیادى را مى ‏توان برشمرد. ازجمله مى ‏توان به بهره ‏گیرى حزب‏ الله از حمایت‏هاى افکار عمومى جهانیان در دفاع از خویش استناد کرد و مى‏ توان فعالیت‏هاى مقاومت اسلامى را در چارچوب اقدامات یک نهضت آزادیبخش قرار داد.

حملات فرسایشى و استمرار جنگ‏هاى پارتی زانى و تهدید مناطق مسکونى شمال رژیم صهیونیستى به ‏عنوان اهرم فشار مناسب و برگ برنده ‏اى ارزشمند تلقى مى‏ شود که این رژیم را به خروج از گرداب لبنان وادار کرد، چنان‏چه همین عامل بود که صهیونیست‏ها را در خرداد ۱۳۷۹ به فرار از لبنان مجبور کرد.

نکته قابل توجه این‏که حزب‏الله به ‏خوبى مى‏ دانست که چه مى‏ خواهد. هدف روشن و واضح، آنان را در برابر نیروهاى اشغالگر همگام و منسجم کرده بود. افزون بر این، آنان مى ‏دانستند که دشمن توان و امکان بهره ‏گیرى از سلاح هاى کشتار جمعى و غیر متعارف را ندارد. از سوى دیگر آنان بازیگران مستقلى بودند که به راحتى در میان مردم جاى‏ گرفتند و رژیم صهیونیستى براى هدف قرار دادن آنان به ناچار مى ‏بایست ملت لبنان را نشانه مى ‏رفت. آن‏ها به‏ خوبى حمایت افکار عمومى منطقه و جهان را به ‏سوى خویش جلب کرده بودند و این براى آن‏ها عقبه مطمئنى ایجاد مى ‏کرد که با تکیه بر آن مى‏ توانستند مشروعیت مبارزات خویش را تعمیق بخشند. از سوى دیگر به‏ دلیل ماهیت غیردولتى که از آن برخوردار بودند، تبعات برخورد و تهاجم آنان به نیروهاى اسرائیل، چندان متوجه دولت ضعیف لبنان نمى ‏شد و اسرائیل نمى ‏توانست این بازیگر را با تکیه بر توان اتمى و قدرت بازدارندگى خویش کنترل کند. در این زمینه حزب ‏الله خود بار مسؤولیت حملات خویش را با افتخار به دوش مى‏ کشید. پراکندگى این نیروها در سطح کشور و ممانعت‏ هاى جهانى نیز مانع به کارگیرى گسترده سلاح‏هاى کشتارجمعى مى‏ شد.

سایر دلایلى که براى پیروزى حزب‏الله برشمرده مى‏ شود، نظیر مردمى کردن مبارزه، استقلال عمل، پنهانکارى مفرط، وجود رهبران نظامى سیاسى کارآمد، انسجام فوق ‏العاده، بهره ‏گیرى از روش‏هاى نوین جنگ چریکى و استفاده از عملیات روانى علیه مزدوران و… هر یک به سهم خویش مهم و در جاى خود قابل تأمل است.

آنچه این نیروى اندک را برترى بخشید نه عده و عده نظامى، بلکه اعتماد راسخ آنان به درستى راه و مسیر انتخاب شده و اعتقاد عمیق آنان به پیروزى در هر دو حالت شکست دشمن یا شهادت بود. این اکسیر بود که این گروه کوچک را روئینتن کرد و با تکیه بر حمایت‏ هاى الهى توانست اسطوره شکست ناپذیرى اسرائیل را در هم شکند و هم پاى آن ختم دوران بازدارندگى و آغاز دوران جدید مبارزه را اعلام دارد. آنان با الهام از مایه ‏هاى عمیق تفکر شیعه و با تکیه بر وعده ‏هاى الهى در حمایت از مظلوم، فارغ از قواعد سیاسى مرسوم به میدان مبارزه با اسرائیل وارد شدند و از آن‏جا که در محاسبات عقلانى معطوف به ارزش آنان، شکست، سازش، همزیستى با اشغالگر، پذیرش امر واقع، یأس از مبارزه و طولانى شدن آن و فریب وعده ‏هاى دشمن جایى نداشت، پیروز شدند.

در ادامه به گزیده ای از بیانات مقام معظم رهبری اشاره شد.

مقام معظم رهبری(مدظله ‏العالی) فرمودند: درس جنگ ۳۳روزه راه پیروزى تنها در گرو مقاومت و نهراسیدن و توکل‏

 هدف جنگ ۳۳ روزه‏

در جنگ سى ‏وسه روزه، وزیر خارجه آمریکا گفت: این درد زایمان منطقه خاورمیانه جدید است! یعنى از این حادثه یک موجود تازه‏اى متولد خواهد شد که همان خاورمیانه ‏اى است که آمریکا دنبالش است. البته این خواب آشفته تعبیرش همانى بود که بر سرشان آمد.(۱۹/۱۰/۱۳۸۷) سیاست خاورمیانه‏ اى آمریکا مبتنى بود بر تقویت رژیم صهیونیستى و یکى از بزرگترین اقدامها و تصمیماتشان این بود که در داخل لبنان، که همسایه مشرف بر سرزمین فلسطین غصب‏ شده است، آن نیروى محرکه و مؤمن و اثرگذار و نافذ، یعنى حزب‏ الله و نیروى مقاومت را از بین ببرند.(۱۳/۱۰/۱۳۸۶)

درس پیروزى لبنان‏

این توده‏ هاى میلیونى مردم که در کشورهاى اسلامى مى ‏بینید، یک قدرت عظیمى است که اگر این‏قدرت فعال شود، هیچ قدرت بیگانه ‏اى در مقابل آن نمى‏ تواند ایستادگى کند. نمونه ‏اش همین اتفاقى است که افتاد و خداى متعال حجت را بر ما تمام کرد. حادثه لبنان و پیروزى واضح حزب‏ الله که حقیقتاً مصداق «کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره باذن الله و الله مع الصابرین» بود، حجت را بر ما تمام کرد.(۳۰/۵/۱۳۸۵) این حادثه لبنان، درسى به همه مسلمانها داد، ملتها یک بار دیگر بعد از انقلاب اسلامى،که پیروزى انقلاب اسلامى در آن‏جا تجربه شده بود، به چشم خودشان دیدند و تجربه کردند که راه پیروزشدن و راه نجات، جز مقاومت در مقابل زورگویان، متجاوزان و ستمگران نیست.(۲۱/۷/۱۳۸۵)

  «… قالو ربنا الله ثم استقاموا…»

استقامت‏ کردن اساس کار است و الا یک وزنه سنگین را آدم ضعیفى مثل بنده هم ممکن است بردارد و یک لحظه سر دست بلند کند، لیکن نمى‏ تواند نگه دارد، آن‏را مى ‏اندازد. قوى وکننده کار، کسى است که بتواند این وزنه سنگین را ظرف مدت لازم، سرِ دستش نگه دارد.(۸/۶/۱۳۸۴) «ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه الّاتخافوا و لاتحزنوا»؛ «ربنا الله» یعنى اعتراف به عبودیت در مقابل خدا و تسلیم در مقابل او، این چیز خیلى بزرگى است، اما کافى نیست. وقتى مى‏ گوییم «ربنا الله»، براى همین لحظه ‏اى که مى ‏گوییم، خیلى خوب است، اما اگر «ربنا الله» را فراموش کردیم، «ربنا الله»ِ امروز ما دیگر براى فرداى ما کارى صورت نخواهد داد، لذا مى‏فرماید: «ثم استقاموا»؛ پایدارى و استقامت کنند و در این ‏راه باقى بمانند. این است که موجب مى‏شود «تتنزل علیهم الملائکه» و الا با یک لحظه و یک برهه خوب‏ بودن، فرشتگان خدا بر انسان نازل نمى‏ شوند، نور هدایت و دست کمک الله به ‏سوى انسان دراز نمى‏ شود و انسان به مرتبه عباد صالحین نمى ‏رسد، باید این ‏را ادامه داد و در این ‏راه باقى ماند؛ «ثم استقاموا.»(۱۷/۷/۱۳۸۱)

   یک راز و سنت الهى‏

راه مقاومت و ایستادگى، تنها راه پیروزى است، راه دیگرى وجود ندارد، ولو مقاومت ‏کننده یک گروه کوچک باشد، ولو آن‏ قدرتى که در مقابل آن مقاومت مى ‏شود، ارتش درجه یک دنیا باشد و از طرف آمریکا هم حمایت بشود. هرچه باشد، این یک راز و سنت الهى است.

ایستادگى وسیله پیروزى است، منتها کسانى ‏که مقاومت مى‏کنند، باید از خطرات مقاومت نترسند. اگر ترسیدند، در مقاومتشان اختلال پیدا خواهد شد و پیروزى به‏ دست نخواهد آمد و این، آفت اغلب ملتها و جماعات است که وسط راه دچار ترس مى‏ شوند.

اگر آن گروه، ملت و جماعتى که مى‏ خواهد مقاومت کند، از فقدان لذایذ زندگى، از فقدان حیات و از فقدان راحتى نترسد و ناراحت و آشفته نشود و پیش برود، بدون تردید مقاومت با پیروزى همراه است. این مقاومت وقتى با ایمان باشد، ادامه پیدا خواهد کرد. لذا مى‏ گوییم و همیشه گفتیم که ایمان همراه با مقاومت، به دنبالش پیروزى است. مراد ما فقط ایمان دینى هم نیست؛ ایمان به هر اصلى. البته اگر ایمان دینى باشد، آن وقت خداى متعال وعده کرده است که همه قوانین طبیعت و تاریخ در خدمت این مقاومان قرار خواهد گرفت.(۲۱/۷/۱۳۸۵)

نسخه عمومى متعلق به همه دنیاى اسلام‏

لبنان و حزب ‏الله قهرمان نشان دادند که با ایستادگى و با همت والا مى ‏توان در مقابل اسرائیل ایستاد و اسرائیل را شکست داد. چیزى که به مخیله بعضى از سیاستمداران کشورهاى اسلامى هم خطور نمى‏ کرد، اما اتفاق افتاد، واقع شد، اسرائیل در سایه ایستادگى، مقاومت، توکل به خداى متعال و استفاده از همه ظرفیت و نیروى حزب ‏الله و مردم لبنان، شکست خورد. این یک نسخه عمومى و متعلق به همه دنیاى اسلام است، هیچ تفاوت نمى‏ کند، شرطش این است که ما که مسؤولان کشورهاى اسلامى هستیم، منافع، خواستها و هوى‏ هاى شخصى خودمان را در قضیه دخالت ندهیم و مصلحت امت و مصلحت کشور را در نظر بگیریم. اگر این شرط رعایت شود، این نتیجه قطعى و حتمى است.(۲/۸/۱۳۸۵)

 

این خبر را به اشتراک بگذارید :